لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
موالی
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مولی.
موالید
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مولود؛ فرزندان.
موانع
(مَ نِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مانع ؛ بازدارندهها.
مواهب
(مَ هِ) [ ع. ] (اِ.) جِ موهبت ؛ بخششها و انعامها.
مواکب
(مَ کِ) [ ع. ] (اِ.) جِ موکب.
مواید
(مَ یِ) [ ع. موائد ] (اِ.) جِ مائده.
موبایل
(مُ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه تلفن قابل حمل بدون سیمی که با استفاده از امواج رادیویی، ارتباط تلفنی بین دو نقطه را برقرار سازد، تلفن همراه.
موبد
(بَ یا بِ) [ په. ] (اِ.) روحانی دین زرتشتی. ج. موبدان.
موبق
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) هلاک کننده، مهلک.
موبق
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای هلاکت.
۲- وعده گاه، میعاد.
۳- زندان.
موت
(مَ) [ ع. ] (اِ.) مرگ.
موتاب
(ص فا.) کسی که ریسمان میتابد.
موتاسیون
(مُ) [ فر. ] (اِ.) استحاله عنصری، جهش، دگرگونی آنی.
موتور
(مُ تُ) [ فر. ] (اِ.)
۱- دستگاهی که سبب به کار انداختن و تولید ماشین میشود.
۲- دستگاهی که انواع انرژی را به انر ژی مکانیکی تبدیل میکند.
۳- موتورسیکلت.
موتورسیکلت
(~. لِ) [ فر. ] (اِ.) دوچرخهای که به وسیله موتور حرکت میکند.
موثق
(مُ ثَّ) [ ع. ] (اِمف.) استوار کرده شده، مورد اطمینان و وثوق.
موثوق
(مَ یا مُ) [ ع. ] (اِمف.) مورد اطمینان، معتمد، موثق.
موج
(مَ یا مُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جنبش و چین - خوردگی سطح آب. ج. امواج.
۲- جریان تند و ناگهانی.
موج شکن
(مُ. ش کَ) (اِ.) سد مانندی که برای جلوگیری از پیشروی آب در امتداد ساختمان -های ساحلی درست میکنند.
موجان
(ص.) موژان ؛ چشم زیبا و پُر کرشمه.