لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نظر دادن
(~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اظهار عقیده کردن، عقیده خود را بیان کردن.
نظر قربانی
(~. قُ) (اِمر.) مهرهای که آن را برای دفع چشم زخم به گردن بیآویزند.
نظر کرده
(~. کَ دِ) [ ع - فا. ] (ص مف.) (عا.) مورد توجه و عنایت درگاه الوهیت واقع شده.
نظرباز
(~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)
۱- کسی که به نگریستن به چهره زیبارویان عادت دارد.
۲- شعبده باز.
نظربازی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) تماشای زیبارویان، چشم چرانی.
نظربلند
(~. بُ لَ) [ ع - فا. ] (ص مر.) دارای طبع غنی، دارای سعه صدر. مق نظرتنگ.
نظرتنگ
(~. تَ) [ ع - فا. ] (ص مر.)
۱- کوته فکر، دون همت.
۲- بخیل، خسیس.
نظره
(نَ رَ یا رِ) [ ع. نظره ] (مص م.)
۱- یک بار نگریستن، یک دفعه نظر انداختن.
۲- لمحه.
۳- هیأت.
۴- رحمت. ج. نظرات.
نظرپاک
(~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) کسی که نظرش آلوده به هوی و هوس نیست.
نظریه
(نَ ظَ یِّ) [ ع. ] (اِ.) رأی، عقیده، فکر. ج. نظریات.
نظم
(نَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) آراستن، ترتیب دادن.
۲- به رشته کشیدن مروارید.
۳- (اِ.) کلام موزون و با قافیه.
نظمیه
(نَ یُِ) (اِ.) گرفته شده از عربی ؛ در گذشته به اداره انتظامی و شهربانی گفته میشود.
نظیر
(نَ) [ ع. ] (ص.)
۱- مثل، مانند. ج. نظراء.
۲- شریک، انباز.
نظیف
(نَ) [ ع. ] (ص.) پاکیزه، تمیز.
نظیم
(نَ ظِ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- به رشته کشیده شده.
۲- به نظم درآورده شده (شعر).
نعاب
(نُ) [ ع. ] (مص ل.) آواز دادن کلاغ.
نعاس
(نُ) [ ع. ] (اِ.) سستی، خواب، چُرت.
نعال
(نِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جِ نعل ؛ کفشها، پاپوش.
۲- پایین مجلس، درگاه.
نعامه
(نَ مِ) [ ع. نعامه ] (اِ.) شترمرغ.
نعایم
(نَ یِ) [ ع. ] (اِ.) ج نعامه. شتر مرغان. بیستمین منزل از منازل قمر.