لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نون
(حر.) بیست و نهمین حرف از حروف الفبای فارسی.
نوند
(نَ وَ)
۱- (اِ.) پیک، نامه بر.
۲- (ص.) تیزرو، تندرو.
نونهال
(نُ. نِ) (اِمر.)
۱- نهال تازه، درخت جوان.
۲- کنایه از: کودک، خردسال.
نونوار
(نُ. نَ) (ص مر.) (عا.) کسی که تازه به مالی رسیده و به آراستن سر و وضع ظاهر خود پرداخته باشد.
نوه
(نَ وِ) (اِ.) فرزندزاده، نبیره.
نوول
(وِ) [ فر. ] (اِ.) داستان بلند، قصه.
نوپا
(نُ) (ص مر.) (عا.) کودک تازه به راه افتاده.
نوپان
(نُ) (اِ.) سبدی که از شاخههای درخت بید بافند.
نوپرداز
(نُ. پَ) (ص فا.)
۱- آن که چیزی نو آورد.
۲- شاعری که به سبک نو شعر گوید.
نوچ
(ص.) (عا.)
۱- چسبناک، چسبناکی ناشی از شیرینی.
۲- کاج.
نوچه
(نُ چِ) (اِمصغ.)
۱- جوان، کم سن.
۲- پهلوان کم سن و تازه کار.
نوژ
(اِ.) درخت کاج و صنوبر.
نوژان
(اِ.) نعره، فریاد، بانگ بلند.
نوک
(اِ.)
۱- سر هر چیزی.
۲- منقار مرغ.
نوکر
(نُ کَ) (ص.) خدمتکار مرد، چاکر.
نوکیسه
(نُ س) (ص مر.) کنایه از: کسی که تازه درآمدی پیدا کردهاست.
نوگند
(نُ گَ) (ص مر.) نورسته، نوخاسته.
نوی
(نِ) (اِ.) نک. نُبِی.
نویان
(اِ.)مأخوذ از مغولی به معنای شاهزاده، امیر.
نوید
(نَ) (اِ.)
۱- خبر خوش، بشارت.
۲- وعده نیک.