لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هفت بنا
(~. بِ) (اِمر.) هفت آسمان.
هفت بکر
(~. بِ) (اِمر.) هفت سیاره، هفت اجرام.
هفت بیجار
(~ِ.) (اِمر.) (عا.) = هفته بیجار: نوعی ترشی که از هفت نوع سبزی درست شدهاست.
هفت جوش
(~.) (اِمر.)
۱- فلز بسیار سخت.
۲- شخص پر طاقت.
هفت حرف
(~. حَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) بیست و هشت حرف الفبا را به چهار بخش (هر یک شامل هفت حرف) بنابر انتساب آنها به عناصر اربعه - تقسیم کنند: اینچنین: هفت حرف آبی: ج، ز، ک، س، ...
هفت حرف استعلا
(~. حَ فِ اِ تِ) [ فا - ع. ] (اِمر.) عبارتند از: خ، ص، ض، ط، ظ، ع، ق.
هفت خضراء
(~. خَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) هفت آسمان.
هفت خط
(~. خَ) [ فا - ع. ] (اِمر.) کنایه از: هفت آسمان.
هفت خط
(~. خَ) [ فا - ع. ]
۱- (اِ.) هفت خط نقش شده بر جام جم.
۲- (ص.) آدم دانا، حیله گر.
هفت خوان
(~. خا)(اِمر.)۱ - هفت دشواری و کار سخت برای رستم به هنگام نجات کیکاوس وقتی که در مازندران دربند بود.
۲- هفت دشواری و کار سخت برای اسفندیار در جنگ با ارجاسب.
۳- کنایه از: دشواریهای سخت و زیاد.
هفت خواهران
(~. خا هَ) نک. هفت اورنگ.
هفت در
(~. دَ) (اِمر.) کنایه از: هفت سیاره.
هفت در هفت
(~. دَ. هَ) (اِمر.) نک. هر هفت.
هفت دست
(~. دَ) (اِمر.)
۱- هفت مجموعه کامل از چیزی.
۲- کنایه از: مجموعههای کامل بسیار از چیزی.
هفت دور
(~. دَ یا دُ) [ فا - ع. ] (اِمر.) هفت دور و مدت که هر دوری شامل هزار سال است و تعلق به یکی از هفت سیاره دارد و چون هزار سال تمام شود دور سیاره دیگر آغاز گردد. ...
هفت رنگ
(~. رَ)
۱- (اِمر.) از قدیم هفت رنگ را از میان رنگها اصلی دانستهاند (سبح الوان) و آنها عبارتند از: الف - به قولی: سیاه، خاکی (خاکستری)، سرخ، زرد، سفید، کبود، زنگاری. ب - و به قولی: زرد، آبی، نارنجی، ...
هفت زمین
(~. زَ) (اِمر.) نک. هفت اقلیم.
هفت سالاران
(~.) (اِمر.) هفت سیاره.
هفت سبع
(~. سُ) [ فا - ع. ] (اِمر.) کنایه از: تمام قرآن مجید.
هفت سین
(~.) (اِمر.) سفرهای که ایرانیان هنگام تحویل سال نو میاندازند و در آن هفت نوع محصول که با حرف «س» شروع میشود میچینند.