لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چلمله
(چَ مَ لِ) (اِ. ص.) مفت، رایگان.
چلمن
(چُ مَ) (عا.) (ص مر.) گول، پخمه، بی دست و پا.
چلنچو
(چَ لَ) (ص.)
۱- کسی که لباسهای خود را چرکین و ملوث سازد.
۲- کسی که عقلش ناقص باشد.
۳- بی نزاکت.
چلنگر
(چِ لِ گَ) (اِص.) قفل ساز.
چله
(چِ لِّ) (اِ.) نخ تابیده.
چله
(~.) (اِ.)
۱- چهل روز بعد از زایمان.
۲- چهل روزی که درویشان در گوشهای نشینند و به عبادت و ریاضت پردازند.
۳- چهلمین روز درگذشت کسی.
۴- اربعین (اعم از چهل روز یا چهل سال).
۵- مدتی معین از فصل زمستان و ...
چله
(~.) [ تر. ] (اِ.) زه کمان، وتر.
چله نشستن
(~. نِ شَ تَ) (مص ل.) مدت چهل روز به عبادت و ریاضت پرداختن.
چلو
(چُ یا چِ لُ) [ هند. ] (اِ.) برنج پخته و آبکش شده که با خورش خورند.
چلوار
(چِ) (اِ.) پارچه پنبهای سفید آهاردار که از آن برای پیراهن و زیرجامه و ملافه استفاده میشود.
چلوخورش
(چِ لُ. خُ رِ) (اِمر.) غذایی مرکب از هر نوع خورش همراه با برنج.
چلوزیده
(چُ لُ دِ) (ص مف.) یخ زده، خشکیده.
چلوک
(چَ) (اِ.) ریسمانی است که بر گردن اسبان بندند؛ عنان، افسار.
چلوکباب
(چِ لُ. کَ) (اِمر.) غذای معروف ایرانی مرکب از برنج ساده و کباب.
چلپ چلپ
(چِ لِ یا چَ لَ. چِ لِ یا چَ لَ) (اِصت.)
۱- آواز از راه رفتن در آب.
۲- صدایی که از شلوار و جامه خیس هنگام راه رفتن برخیزد.
چلپاسه
(چَ س) (اِ.) مارمولک ؛ کرپاس، کرپاشه، کرپاسو، و کرباسک نیز گویند
چلپک
(چَ پَ) (اِ.) نک چَربَک.
چلچراغ
(چِ چِ) (اِمر.) نوعی قندیل بزرگ که شمعها یا چراغهای بسیار در آن جا شود.
چلچله
(چِ چِ لِ) (اِ.) پرستو.
چلچلی
(چِ چِ) (حامص.) (عا.) بی عاری، عیاشی، خوشگذرانی.