لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چوب پا
(اِمر.) عصا.
چوب پنبه
(پَ بِ) (اِمر.) نوعی چوب سبک که از پوست درختان مخصوص به اندازههای مختلف سازند، و برای بستن سر بطری و مانند آن به کار برند.
چوبدار
(ص فا.)
۱- کسی که کارش خرید و فروش گوسفند است ؛ گله دار.
۲- اصطلاحاً قپاندار.
چوبدست
(دَ) (اِمر.) عصا.
چوبدستی
(دَ) (ص نسب.) چوبدست.
چوبه
(بِ) (اِمر.)
۱- چوبی که بدان خمیر نان را تنک سازند؛ صوبج (معر.)
۲- خدنگ.
۳- تازیانه.
۴- زخمه.
۵- چوبدستی.
۶- چوبک.
چوبک
(بَ) (اِ.)
۱- گیاهی دارای گلهای مجتمع با برگهای خاردار و ریشه ضخیم. ریشه این گیاه را پس از خشک کردن میکوبند و نرم میکنند و در شستن لباس به کار میبرند.
۲- چوب کوتاه و باریکی که بعضی از سازهای کوبهای ...
چوبک زن
(بَ. زَ)(ص مر.)۱ - دُهُل زن، طبل زن.
۲- مهتر پاسبانان.
چوبکاری کردن
(کَ دَ) (مص م.) (عا.) شرمنده ساختن، خجالت دادن.
چوبکی
(~.) (ص نسب.)
۱- مهتر پاسبانان، چوبک زن.
۲- نوکر عسس و داروغه.
چوبکین
(~.) (اِمر.) افزاری چوبین یا آهنین که بدان پنبه دانه را از پنبه جدا کنند.
چوبین
(ص نسب.) ساخته شده از چوب.
چوخا
(اِ.) نوعی جامه پشمی خشن که چوپانان و کشاورزان پوشند.
چوخیدن
(دَ) (مص ل.) لغزیدن، به سر درآمدن و افتادن.
چور
[ په. ] (اِ.) تذرو.
چوزه
(زِ) (اِ.) جوجه.
چوشک
(شَ) (اِ.) کوزه لوله دار.
چوشیدن
(دَ) (مص م.) مکیدن.
چوق الف
(اَ لِ) (اِمر.) (عا.) نک چوب الف.
چوقی
(ص نسب.) (عا.) مجازاً لاغر و باریک، مانند چوق الف.