لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کامن
(مِ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان شونده، پوشیده شونده.
کامنولث
(مُ وِ) [ انگ ] (اِمر.) مشترک المنافع ؛ مجموعه کشورهای مرکب از بریتانیا و مستملکات سابق و کنونی آن که تشکیل یک واحد دادهاند.
کامه
(مِ) [ په. ] (اِ.)
۱- مراد، آرزو.
۲- مرجان.
کاموا
[ انگ. ] (اِ.) = کانوا: نوعی نخ که از کرک یا ابریشم میریسند و با آن لباس زمستانی میبافند، کاموا.
کامپیوتر
(تِ) [ انگ. ] (اِ.)دستگاه الکترونیکی که دارای حافظهای با ظرفیت زیاد و امکانات پردازش بسیار سریع اطلاعات است، رایانه (فره).
کامکار
[ په. ] (ص فا.) کامروا، کامران.
کامیاب
(ص مر.) برخوردار، خوشبخت.
کامیون
[ فر. ] (اِ.) اتومبیل بزرگ که برای حمل و نقل بار به کار میرود.
کامیونت
(نِ) [ فر. ] (اِ.) اتومبیل باری کوچک و کم ظرفیت.
کان
[ په. ] (اِ.) جایی که از آن فلزات و شبه فلزات استخراج کنند، معدن. ؛ ~ به گوهر کردن کنایه از: به نوایی رسیدن.
کان شناسی
(ش) (حامص.)علم به شناسایی معادن مختلف ؛ معدن شناسی.
کان لم یکن
(کَ. لَ. یَ کُ) [ ع. ] (ق مر.) لغو شده، بی اثر، مانند آن که اصلاً وجود نداشت.
کان یسار
(یَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) توانگر، مالدار.
کانا
(ص.) نادان، ابله، بی خرد.
کاناز
(اِ.) = کناز: بن خوشه خرما، آن جا که به نخل چسبیده.
کانال
[ فر. ] (اِ)۱ - ترعه، مجرای وسیع بین دو دریا که برای عبور کشتی ساخته میشود.
۲- راه آب.
کاناپه
(پِ) [ فر. ] (اِ.) نیمکت بزرگ پشت دار. ؛ ~ ی تختخواب شو نوعی کاناپه که باز میشود و به صورت تختخواب درمی آید.
کانتینر
(نِ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- جعبه فلزی بزرگی با ابعاد استاندارد که کالا در آن قرار داده میشود و آن را وسیله قطار یا کشتی یا هواپیما یا کامیون حمل میکنند، بار گُنج. (فره).
۲- مجازاً: تریلی، کامیون.
کاندیدا
[ فر. ] (اِ.) نامزد، داوطلب برای نمایندگی مردم.
کانون
[ ع. ] (اِ.)
۱- آتشدان، منقل.
۲- نام دو ماه از ماههای رومی.
۳- انجمن، باشگاه.
۴- در فارسی مرکز.