لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بشاورد
(بُ وَ) (اِ.) زمین تپه ماهور، زمین ناهموار.
بشاک
(بَ شّ) [ ع. ] (ص.) بسیار دروغگو، کذاب.
بشترم
(بُ تُ یا تِ رَ) (اِ.) = بشتر: جوشهای ریز و متورم که روی پوست بدن ظاهر شود و خارش بسیار دارد.
بشتره
(بُ تَ رِ) (اِ.) نوعی حلوا.
بشتک
(بُ یا بَ تَ) (اِ.) خمره کوچک.
بشخوار
(بِ یا بُ خا) (اِ.) بازمانده آب در ظرفی که از آن آب خورده باشند؛ بشخور، پیش خور.
بشر
(بِ) [ ع. ] (مص ل.) گشاده رویی، خوشرویی.
بشر
(بَ شَ) [ ع. ] (اِ.) مردم، آدمی، انسان.
بشردوستانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (ص.) دارای روش و شیوه دوست داشتن انسانها، نوع - دوستانه، انسان دوستانه.
بشردوستی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) محبت داشتن نسبت به آدمیان، دوست داشتن نوع بشر، انسان دوستی.
بشره
(بَ شَ رِ) [ ع. بشره ] (اِ.)
۱- بیرونی ترین بخش پوست گیاهان.
۲- بخش سطحی پوست بدن جانوران و انسان.
بشری
(بُ را) [ ع. ]
۱- (مص م.) مژده دادن.
۲- (اِ.) مژده، مژدگانی.
بشریت
(بَ شَ یَّ) [ ع. ] (اِ.)
۱- وضع یا کیفیت بشر بودن.
۲- نوع انسان، مجموعه انسانها.
۳- منش یا رفتار انسانی، انسانیت.
بشقاب
(بُ) (اِ.) ظرف غذاخوری معمولاً گرد، کمابیش مسطح و لبه دار یا دارای شیبی اندک به طرف داخل.
بشقاب پرنده
(~. پَ رَ دِ) [ تر - فا. ] (اِ.) شی ء یا پدیدهای به شکل بشقاب که برخی در کشورهای مختلف مدعی دیدار آن هستند و بیشتر مردم گمان میکنند که از کرات دیگر آمدهاند.
بشل
(بِ شَ) (اِ.)
۱- درهم آمیخته، به هم چسبیده.
۲- درهم آمیختگی.
بشلیدن
(بَ شَ دَ) (مص م.) درآویختن، بر هم چسبیدن.
بشم
(بَ) (ص. اِ.) ملحد، بی دین.
بشم
(بَ شَ) (ص.)
۱- سوگوار، ملول.
۲- ناگوار.
بشمه
(بَ مِ) (اِ.) پوست دباغی نشده.