لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
به مجرد
(بِ. مُ جَ رَُ دِ) [ فا - ع. ] (ق مر.) در حال، بلافاصله.
به هم برآمدن
(بِ. هَ. بَ. مَ دَ) (مص ل.)
۱- دلتنگ شدن، اندوهگین گشتن.
۲- خشمگین شدن.
به هم خوردن
(~. خُ دَ) (مص ل.)
۱- برخورد کردن.
۲- انحلال یک حزب یا گروه...
۳- بد - حال شدن.
به هم زدن
(~. زَ دَ) (مص م.)۱ - خراب کردن.
۲- باطل کردن.
۳- منحل کردن.
۴- آمیختن.
۵- دوستی را با کسی قطع کردن.
به چیز داشتن
(ب. تَ) (مص ل.) در شمار آن چیز آوردن.
بها
(بَ) (اِ.) قیمت، ارزش، نرخ.
بها آوردن
(~. وَ دَ) (مص ل.) ارزش داشتن.
بهاء
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- روشنی، درخشندگی.
۲- زیبایی، نیکویی.
۳- زینت، آرایش.
۴- رونق.
بهادر
(بَ دُ) [ تر. ] (ص.) دلیر، دلاور، شجاع.
بهار
(~.) (اِ.) بتخانه، بتکده.
بهار
(بَ) [ په. ] (اِ.) اولین فصل سال شامل سه ماه: فروردین، اردیبهشت و خرداد.
بهار
دادن (~. دَ) (مص ل.) در فصل بهار، با لشکر در جایی اقامت کردن.
بهار نارنج
(بَ. رِ) (اِ.) شکوفه نارنج که در عطرسازی، ساختن اسانس و تهیه مربا کاربرد دارد.
بهاربند
(~. بَ) (اِ.)
۱- جای بستن چارپایان در بهار و تابستان که سقف ندارد.
۲- خانه هواگیر ویژه فصل بهار.
بهارخواب
(~. خا) (اِ.) ایوان سرپوشیدهای که بخشی از اطرافش باز است، مهتابی.
بهارستان
(بَ رِ) (اِمر.) بتخانه، بتکده.
بهاره
(بَ رِ) (اِمر.)
۱- کشت و زراعتی که در فصل بهار انجام میشود.
۲- شکوفه درخت به ویژه مرکبات.
بهاریه
(بَ یِّ) (اِ.) اشعاری که درباره فصل بهار گفته شود.
بهاز
(بِ) (اِ.) اسب نجیب و اصیل که برای جفت گیری آن را در میان گله اسب رها کنند.
بهانه
(بَ نِ) [ په. ] (اِ.)
۱- عذر نابجا.
۲- بازخواست.
۳- سبب، باعث.