لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
منتحل
(مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) انتحال کننده، به خود نسبت دهنده (شعر دیگری را). ج. منتحلین.
منتخب
(مُ تَ خَ) [ ع. ] (اِمف.) برگزیده شده.
منتر
(مَ تَ) [ سنس. ] (اِ.)
۱- افسون، کلام مؤثر.
۲- ذکری برای رام کردن و دفع گزند جانور درنده.
۳- (عا.) مسخره کرده شده.
منتزع
(مُ تَ زَ) [ ع. ] (اِمف.) کنده شده، جدا شده.
منتسب
(مُ تَ سَ) [ ع. ] (اِمف.) نسبت داده شده.
منتسخ
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِمف.)
۱- نسخ کننده، زایل کننده.
۲- نسخه (کتاب) گیرنده.
منتشر
(مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فاش، شایع.
۲- پراکنده، پاشیده.
۳- انتشار یافته.
منتصب
(مُ تَ صَ) [ ع. ] (اِمف.) نصب شده، برقرار شده.
منتصر
(مُ تَ صَ) [ ع. ] (اِفا.) نصرت یابنده، غالب.
منتظر
(مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، کسی که انتظار میکشد.
منتظم
(مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) مرتب شده، به نظم درآمده.
منتعش
(مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که پای را به هنگام لغزش نگاه میدارد.
۲- آن که پس از افتادن برمی خیزد.
۳- به شده از بیماری، ناقه.
منتفع
(مُ تَ فَ) [ ع. ] (اِمف.) سود برده شده، نفع برده شده.
منتفع
(مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) سود یابنده، نفع برنده.
منتفی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) نیست و نابود گشته.
منتقد
(مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- جداکننده درم خوب از بد.
۲- انتقاد کننده.
منتقش
(مُ تَ قَ) [ ع. ] (اِمف.) نقش شده، کنده کاری شده.
منتقض
(مُ تَ قَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- ویران شده (بنا).
۲- شکسته شده (عهد و پیمان).
۳- باطل.
منتقل
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِفا.) جابه جا شونده.
منتقم
(مُ تَ قِ) [ ع. ] (اِ فا.) انتقام کشنده، عقوبت کننده.