لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مهاجات
(مُ) [ ع. مهاجاه ] (مص م.) یکدیگر را هجو کردن، عیب همدیگر را گفتن.
مهاجر
(مُ جِ) [ ع. ] (اِفا.) هجرت کننده آن که از وطن خود هجرت کرده در جایی دیگر مسکن گیرد.
مهاجرت
(مُ جِ رَ) [ ع. مهاجره ] (مص ل.) هجرت کردن، از جایی به جای دیگر رفتن و در آن جا مسکن گزیدن.
مهاجم
(مُ جِ) [ ع. ] (اِفا.) هجوم کننده.
مهاجمه
(مُ جَ مَ یا جِ مِ) [ ع. مهاجمه ]
۱- (مص ل.) هجوم کردن، حمله کردن.
۲- (اِمص.) هجوم، ج. مهاجمات.
مهاد
(مِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بستر.
۲- گهواره.
۳- زمین پست.
مهادات
(مُ) [ ع. مهاداه ] (مص ل.) هدیه دادن به یکدیگر.
مهادنت
(مُ دِ نَ) [ ع. مهادنه ] (مص ل.) صلح کردن.
مهار
(~.) (اِ.) ماهار.
۱- قسمتی که در هواپیما بالها را به هم وصل میکند.
۲- چین جلدی موجود در سطح تحتانی آلت مرد در خط وسط و در مجاورت شیار حشفهای قلفهای که در حقیقت دیوارهای است که شیار حشفهای قلفهای ...
مهار
(مَ) [ ع. ] (اِ.) افسار، چوبی که در بینی شتر کنند و ریسمان بر آن بندند.
مهاراجه
(مَ جِ) [ سنس. ] (ص.) توانگر، ثروتمند.
مهارب
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مهرب.
مهارت
(مَ رَ) [ ع. مهاره ] (مص ل.) چیره دستی، توانایی در کار.
مهارشه
(مَ رَ شَ یا رِ ش) [ ع. مهارشه ] (مص م.) بر یکدیگر برانگیختن (سگان و جز آنها را).
مهازله
(مُ زَ یا زِ لَ) [ ع. مهازله ]
۱- (مص ل.) بازی کردن، بیهودگی کردن.
۲- هزل گفتن، شوخی کردن.
۳- (اِمص.) بازی، بیهودگی.
۴- هزل گویی.
مهالک
(مَ لِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مهلکه.
مهام
(مَ مّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مهم ؛ کارهای بزرگ و سخت.
مهامه
(مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مهمه، مهمهه ؛ بیابانهای خشک، دشتهای ویران و خالی.
مهان
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) خوار کرده شده.
مهانت
(مَ نَ) [ ع. مهانه ] (مص ل.) خواری، سستی.