لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مکب
(مُ کِ) [ ع. ]
۱- (اِفا.) بر رو درافتاده، سرنگون شده.
۲- (ص.) سرنگون، واژگون.
۳- آن که سر خود را به زیر اندازد و به زمین نگاه کند.
مکبر
(مُ کَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) تکبیرگوینده در نماز جماعت.
مکتب
(مَ تَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) جای درس خواندن.
۲- مدرسه.
۳- نظریه فلسفی، هنری، ادبی. ج. مکاتب.
مکتب خانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِمر.) مدرسه، مدرسهای که در قدیم در آن خواندن و نوشتن و قرآن و اصول دین را آموزش میدادند.
مکتتم
(مُ تَ تَ) [ ع. ] (اِمف.) پنهان داشته، مخفی داشته.
مکتتم
(مُ تَ تِ) [ ع. ] (اِفا.) پنهان دارنده.
مکتحل
(مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سرمه به چشم کشیده.
۲- کسی که در سختی افتاده باشد.
مکتسب
(مُ تَ س) [ ع. ] (اِ مف.) کسب شده، به دست آمده.
مکتسی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) پوشاننده، جامه پوشنده.
مکتشف
(مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.) کشف کننده.
مکتفی
(مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) اکتفا کننده.
مکتم
(مُ کَ تَّ) [ ع. ] (اِمف.) پوشنده، پنهان، مستور.
مکتنف
(مُ تَ نِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- احاطه کننده، فراگیرنده.
۲- پناه جوینده.
مکتوب
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- نوشته شده.
۲- نامه، مراسله. ج. مکاتیب.
مکتوم
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) پوشیده و پنهان.
مکث
(مَ) [ ع. ] (مص ل.) درنگ کردن.
مکثار
(مِ) [ ع. ] (ص.) مرد پرگو، بسیار سخن.
مکثر
(مُ ثِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- بسیارآورنده.
۲- آن که بسیار نویسد.
۳- توانگر، مال دار.
مکحل
(مِ حَ) [ ع. ] (اِ.) میل باریکی که با آن سرمه در چشم میکشند. ج. مکاحل.
مکحله
(مُ حُ لِ) [ ع. مکحله ] (اِ.) سرمه دان.