لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
مژمژ
(مِ مِ) (اِ.) خرمگس.
مژو
(مَ) (اِ.) مرجمک، عدس.
مژک
(مُ ژَ) (اِ.) زواید سیتوپلاسمی که تعداد بسیاری از جانوران یک سلولی حول بدن خود دارند و به وسیله حرکت این مژکها جابه جا میشوند و یا طعمه خود را صید میکنند.
مژگان
(مُ) (اِ.) جِ مژه ؛ موهای پلک چشم.
مک
(مَ) (اِ.) یک بار مکیدن.
مک
(مُ) (ق.) (عا.) درست، تمام، کامل.
مک کارتیسم
(مَ) [ انگ. ] (اِ.) مکتب سیاسی ایجاد شده به وسیله جوزف مک کارتی (۱۹۰۸ - ۱۹۵۷) سناتور آمریکایی، براساس برچسب زدن به مخالفان سیاسی، به ویژه روشنفکران جهت بی اعتبار کردن آنان در نزد توده مردم به بهانه پیشگیری ...
مکابره
(مُ بَ رَ یا بِ رِ) [ ع. مکابره ] (مص ل.) ستیزه، منازعه.
مکاتب
(مَ تِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکتب.
مکاتبه
(مُ تَ بَ یا تِ بِ) [ ع. مکاتبه ]
۱- (مص ل.) به یکدیگر نامه نوشتن.
۲- (اِمص.) نامه نگاری. ج. مکاتبات.
مکاتمت
(مُ تَ مِ یا مَ) [ ع. مکاتمه ] (مص م.)
۱- نیک پوشانیدن.
۲- سر خود را از کسی پنهان داشتن.
مکاتیب
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکتوب.
مکاثرت
(مُ ثَ رَ) [ ع. مکاثره ] (مص ل.)
۱- فزونی جُستن.
۲- بر یکدیگر پیشی گرفتن.
۳- با هم نبرد کردن.
مکار
(مَ کّ) [ ع. ] (ص.) پر مکر، پرحیله.
مکارم
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکرمت.
مکاره
(مَ کّ رِ) [ ع. مکاره ]
۱- (ص.) بسیار مکرکننده، حیله گر.
۲- (اِ.) بازاری که هر سال یک بار به مدت چند روز در محلی برگزار میشود و از شهرها و کشورهای مختلف در آن شرکت میجویند.
مکاره
(مَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ مکرهه.
مکاری
(مُ) [ ع. ] (اِ فا.) کرایه دهنده، کسی که چهارپایان را کرایه میدهد.
مکاس
(مَ کّ) [ ع. ] (ص.)
۱- باج گیر.
۲- کسی که حقوق گمرکی گیرد.
مکاس
(مِ) [ ع. ] (مص ل.) چانه زدن در معامله، تشویق به معامله.