لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نشاسته
(نِ تَ یا تِ) (اِمف.)
۱- نشانده.
۲- کاشته.
۳- تعیین کرده، منصوب.
نشاسته
(نِ تِ) (اِ.) مادهای است سفید و بی بو و بی مزه تهیه شده از گندم یا سیب زمینی که هم استفاده خوراکی دارد و هم برای آهار دادن پارچه و ساختن چسب و... به کارمی رود.
نشاط
(نِ) [ ع. ] (اِمص.) شادمانی، خوشی، سبکی.
نشاف
(نَ شّ) [ ع. ] (اِ.) کاغذ نشاف: کاغذ خشک کن، کاغذی که رطوبت جوهر و مرکب را جذب کند.
نشان
(نِ) (اِ.)
۱- علامت، نشانه
۲- مُهر و نگین.
۳- هدف و نشانه برای تیراندازی.
۴- علم، پرچم.
۵- قطعهای ساخته شده از طلا یا نقره که به افراد برجسته و نمونه برای قدردانی و بزرگداشت اهداء میشود.
نشان دادن
(~. دَ) (مص م.) سراغ دادن، نمایاندن.
نشان کردن
(نِ. کَ دَ) (مص م.)
۱- علامت گذاشتن.
۲- مهر کردن.
۳- نامزد کردن، برگزیدن.
نشاندن
(نِ دَ) (مص م.)
۱- غرس کردن درخت.
۲- خاموش کردن آتش.
نشانده
(نِ دَ یا دِ) (ص مف.)
۱- به نشستن واداشته.
۲- جلوس داده.
۳- جا داده، مقیم ساخته.
۴- (عا.) زنی روسپی که او را به خانه آورده نفقه او را متعهد شوند و از ادامه عمل بد بازدارند و از او متمتع گردند ...
نشانه
(نِ نِ) (اِ.)
۱- هدف، آماج.
۲- علامت، علامت مشخصی برای شناختن چیزی.
نشانه گیری
(~.) (حامص.) هدف گیری برای تیراندازی.
نشانی
(نِ) (اِ.)
۱- علامتی که با آن کسی یا چیزی یا جایی را بشناسند.
۲- آدرس.
نشانیدن
(نِ دَ) (مص م.) نک. نشاندن.
نشت
(نَ) (اِمص.) (عا.)
۱- سرایت آب یا آتش از چیزی به چیز دیگر.
۲- شکستگی، خرابی.
نشتر
(نِ تَ) (اِ.) نک. نیشتر.
نشخوار
(نُ خا) (اِ.) حالتی است در حیوانات نشخوارکننده که غذای نیم جویده را از راه مری به دهان برمی گردانند و دوباره میجوند.
نشخوار کردن
(~. کَ دَ) (مص م.)
۱- نک. نشخوار.
۲- کنایه از: حرف دیگران را تکرار کردن.
نشر
(نَ) [ ع. ]
۱- (اِمص.) پراکندگی، انتشار.
۲- (مص م.) پخش کردن کتاب و مانند آن.
۳- زنده کردن مردگان در روز قیامت.
۴- وزیدن، وزش.
۵- مؤسسه انتشاراتی، انتشارات: نشر معین، نشر قطره.
نشره
(نُ رَ یا رِ) [ ع. نشره ] (اِ.)
۱- افسونی که به وسیله آن دیوانه و بیمار را علاج کنند.
۲- دعایی که با آب زعفران نویسند تا دفع چشم زخم کند.
نشریه
(نَ یِّ) [ ع. ] (اِ.) ورقه یا مجموعهای از اوراق که بر روی آن چیزی نوشته، چاپ و منتشر کنند.