لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نغوشه
(نَ ش) (اِمص.) نک. نیوشه.
نغول
(نَ)
۱- (ص.) عمیق، گود، ژرف.
۲- (اِ.) راه دور و دراز.
نغوله
(نَ لِ) (اِ.) زلف، گیسو.
نغیل
(نَ) [ ع. ] (ص.)
۱- فاسد.
۲- حرامزاده.
نفاث
(نَ فّ) [ ع. ] (ص.) دمنده، فوت کننده، جادوگر، ساحر.
نفاد
(نَ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- سپری شدن.
۲- تباه شدن، نیست شدن.
نفاذ
(نِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - فرو رفتن و درگذشتن چیزی از چیز دیگر.
۲- جاری شدن فرمان.
۳- ع بور کردن تیر از نشانه.
نفار
(نِ) [ ع. ] (مص ل.) رمیدن، دور شدن.
نفاس
(نِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- زچگی زن، حالت وضع حمل.
۲- ایام زچگی زن.
۳- خونی که پس از زاییدن از زن خارج شود؛ خون ولادت.
نفاست
(نَ سَ) [ ع. نفاسه ] (مص ل.)
۱- خوبی، لطافت.
۲- گران مایه بودن، گران بها شدن.
نفاغ
(نَ) (اِ.) قدح بزرگ شراب خواری.
نفاق
(نِ) [ ع. ] (مص ل.) مکر، دورویی.
نفاق
(نَ) [ ع. ] (مص ل.) رواج یافتن، رونق گرفتن.
نفام
(نَ) (ص.) سیاه فام، تیره رنگ.
نفایس
(نَ یِ) [ ع. نفائس ] (اِ.) جِ نفیسه ؛ چیزهای گران بها و نفیس.
نفایه
(نُ یا نَ یِ) [ ع. نفایه ] (اِ.)
۱- هرچیزی که آن را به سبب پستی و بی قیمتی از چیز دیگر جدا کرده و به دور اندازند.
۲- نبهره، ناسره.
نفت
(نَ) (اِ.) مخلوطی از ئیدروکربورهایی است که قسمت اعظم آن را هگزان، هپتان و اکتان تشکیل میدهد و یکی از مهمترین مواد مولد حرارت و انرژی است.
نفتالین
(نَ) [ فر. ] (اِ.) جسمی است که از قطران زغال سنگ بدست میآید جامد و سفید با بلورهای درخشان و بوی نافذ است. در صنایع رنگ سازی و عطرسازی به کار میرود. نوع ناخالص و نامرغوب آن برای دفع ...
نفث
(نَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) به دل کسی القاء کردن چیزی را.
۲- انداختن چیزی را از دهان.
۳- (مص ل.) تف کردن.
نفثه
(نَ ثَ یا ثِ) [ ع. نفثه ] (مص ل.) فوت کردن، یک بار دمیدن.