لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نفقات
(نَ فَ) [ ع. ] (اِ.) جِ نفقه.
نفقه
(نَ فَ قِ) [ ع. نفقه ] (اِ.)
۱- هزینه زندگی زن و فرزند. ج. نفقات.
۲- آنچه انفاق کنند.
نفقه کردن
(~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) انفاق کردن، بخشش کردن.
نفل
(نَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- عبادتی که واجب نباشد، عبادت مستحب.
۲- غنیمت.
۳- عطیه، بخشش.
نفل
(نَ فَ) [ ع. ]
۱- (اِ.) غنیمت.
۲- غنیمتی که از دشمن برای مصالحه گیرند.
۳- مالی که شرعاً متعلق به پیغمیر یا امام است (از قبیل اموال میت بلاوارث، جنگلهای طبیعی و غیره)؛ ج. انفال.
نفله
(نِ لِ) (ص.) هدر رفته، تلف شده، ضایع و خراب.
نفله کردن
(~. دَ) (مص م.)
۱- به هدر دادن، تلف کردن.
۲- (عا.) کشتن، به قتل رساندن.
نفهم
(نَ فَ) [ فا - ع. ] (ص.) بی شعور، بی خرد.
نفوذ
(نُ) [ ع. ] (اِ.) اثر کردن در چیزی، داخل شدن در چیزی.
نفور
(نَ) [ ع. ] (ص.) رمنده، دور شونده، نفرت کننده.
نفور
(نُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) رمیدن، دور شدن.
۲- حرکت کردن حاجیان از منی به سوی مکه. ؛ روز (یوم) ~ روز ۱۲ ذیحجه که حاجیان از منی به سوی مکه حرکت کنند.
۳- (اِمص.) رمیدگی.
نفوس
(نُ) [ ع. ] (اِ.) جِ نفس.
نفوس زدن
(~. زَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) فال زدن.
نفی
(نَ) [ ع. ] (مص م.) دور کردن، راندن.
نفیر
(نَ) (اِ.)
۱- بوق، شیپور.
۲- بانگ بلند، ناله و زاری.
نفیرنامه
(~. مِ) (اِمر.)حکم و فرمان پادشاهان برای گرد آمدن سپاه.
نفیس
(نَ) [ ع. ] (ص.)
۱- گرانمایه، قیمتی.
۲- نیکو، مرغوب.
نق
(نِ)(اِ.) (عا.) غرغر، بهانه، بهانه جویی.
نق زدن
(نِ. زَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- بهانه - جویی کردن.
۲- غرغر کردن.
نق نقو
(نِ. نِ) (ص مر.) (عا.) کسی که زیاد بهانه میگیرد و غر میزند.