لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نمور
(نَ) (ص.) نمناک، مرطوب.
نمون
(نُ)
۱- (اِ.) مَثَل، مانند.
۲- اشاره، رمز.
۳- (ص فا.) نماینده، رهنمون.
نمونش
(نُ نِ)
۱- (اِمص.) راهنمایی.
۲- (اِ.) نمودار.
نمونه
(نَ یا نُ نِ) (اِ.)
۱- مثل، مانند.
۲- مقدار کمی از چیزی که به کسی نشان دهند.
۳- سرمشق، الگو.
نمچ
(نَ) (اِ.) نم، رطوبت.
نمک
(نَ مَ) (اِ.) ماده سپیدی است که به آسانی سوده میگردد و در آب حل میشود و آن را از آب دریا و معدن به دست میآورند. ؛ ~ به حرام (عا.) ناسپاس، حق ناشناس. ؛ ~ ...
نمک زار
(نَ مَ) (اِمر.)
۱- جایی که در آن نمک بسیار است، شوره زار.
۲- معدن نمک.
نمک سود
(~.) (ص مف.) گوشت یا هر چیز دیگر که آن را در نمک خوابانده باشند.
نمک شناس
(~. ش) (ص فا.) سپاس گزار، وفادار.
نمک نشناسی
(~. نَ) (حامص.) ناسپاسی.
نمک پرورده
(~. پَ وَ دِ) (ص مف.) کسی که با خرج دیگری پرورش یافته باشد.
نمک گیر شدن
(نَ مَ. شُ دَ) (مص ل.)(عا.) نان و نمک کسی را خوردن و مرهون آن شخص شدن.
نمکدان
(~.) (اِمر.)
۱- ظرفی شیشهای، بلورین و غیره که در آن نمک کنند.
۲- (کن.) دهان معشوق.
۳- (عا.) شخص با ملاحت.
نمکین
(نَ مَ) (ص نسب.)
۱- شور، نمک زده.
۲- ملیح، زیبا.
نمید
(نُ) (ص.) ناامید، مأیوس.
نمیدن
(نَ دَ) (مص ل.)۱ - نم کشیدن.
۲- توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چیزی.
نمیدن
(نُ دَ) (مص ل.) ناامید شدن، مأیوس گشتن.
نمیده
(نَ دِ) (ص مف.) نم کشیده، مرطوب شده.
نمیق
(نَ) [ ع. ] (ص.)
۱- نوشته (شده).
۲- نقش شده.
نمیقه
(نَ قَ یا قِ) [ ع. نمیقه ] (ص.)
۱- نوشته (شده).
۲- نقش شده.