لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
نورده
(نَ وَ دِ)
۱- (ص مف.) قباله، طومار پیچیده شده.
۲- (اِ.) پیراهن.
نوردیدن
(نَ وَ دَ) (مص م.)
۱- پیچیدن، تا کردن.
۲- پیمودن.
نوردیده
(نَ وَ دِ)(ص مف.)۱ - تا کرده، پیچیده.
۲- طی شده.
نورس
(نُ رَ) (ص مف.) نو رسیده، جوان.
نورعلی نور
(عَ لا) [ ع. ] (اِمر.)۱ - روشنایی بر روشنایی.
۲- (کن.) دارای مزیتی علاوه بر مزیت سابق.
نورماتیف
(نُ) [ فر. ] (ص.) علوم دستوری، مانند منطق و اخلاق که مبانی آنها بر دستور و قواعد موضوعه استوار است.
نورنجه
(نَ رَ جِ) (اِ.) تالاب، استخر.
نوره
(رِ) [ ع. نوره ] (اِ.) واجبی، مخلوطی از زرنیخ و آهک که برای زدودن موهای بدن به کار میرود.
نوره کشیدن
(رِ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) (عا.) مالیدن نوره به بدن، واجبی کشیدن.
نورهان
(نَ رَ) (اِ.)
۱- سوغات، ره آورد.
۲- مژدگانی.
نوروز
(نُ) [ په. ] (اِمر.)
۱- روز نو، روز تازه.
۲- روز اوّل فروردین که بزرگترین جشن ملی و آغاز سال نو ایرانیان است آن گاه که روز و شب برابر گردد، عید.
نوروز
(نِ رُ) [ فر. ] (اِ.) بیماری عصبی و اختلال روحی بدون وجود ضایعه عصبی مشهود در ساختمان رشتههای عصبی و مراکز اعصاب. این بیماری به صور مختلف از قبیل حمله غش (هیستری) و ضعف شدید اعصاب (نوراستنی) و غیره ...
نوروز بزرگ
(~. بُ زُ) (اِمر.) از نواها و آهنگهای موسیقی قدیم.
نوروز کوچک
(~. چَ) (اِمر.) از نواها و آهنگهای موسیقی قدیم.
نوروزی
(~.) (ص.) عیدی.
نوز
(ق.) مخفف هنوز.
نوزاد
(نُ) (ص مف.) کودکی که تازه به دنیا آنده.
نوزده
(دَ) [ په. ] (اِ.) عدد نه به علاوه ده، عدد اصلی بین هیجده و بیست، (۱۹).
نوس
(اِ.) قوس قزح، رنگین کمان
نوساز
(نُ)
۱- (ص فا.) آن که چیزی را تجدید و تعمیر کند.
۲- (ص مف.) نوساخته، تازه ساز.