لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هباک
(هَ) (اِ.)
۱- تارک سر.
۲- قله کوه.
هبت
(هِ بَ) (~.) [ ع. هبه ] (اِمص.) انعام، عطا.
هبد
(هَ بَ) (اِ.) مالهای که زمین شیار کرده را بدان هموار کنند و آن به شکل تخته بزرگی است.
هبر
(هَ بَ) (اِ.) چرک و ریم، زخم.
هبط
(هَ) [ ع. ]
۱- (مص م.) فرود آوردن چیزی.
۲- فرود آمدن از مقام و منزلت، سقوط کردن.
هبل
(هُ بَ) [ ع. ] (اِ.) از بتهای جاهلیت در کعبه.
هبه
(ه ب) [ ع. هبه ]
۱- (اِمص.) بخشش و انعام. ج. هبات.
۲- (اِ.) آنچه بخشیده شده.
هبوب
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) وزیدن باد.
هبوط
(هُ) [ ع. ] (مص ل.) فرود آمدن.
هبک
(هَ بْ یا بَ) (اِ.) کف دست.
هبیر
(هَ ب) [ ع. ] (اِ.) زمین پست و هموار که اطرافش بلند باشد.
هت ومت
(هِ تُّ مِ تُ) (ص مر.) شبیه تام، عیناً، به عینه.
هتاک
(هَ تّ) [ ع. ] (ص.) بدزبان، کسی که مردم را رسوا میکند.
هتاکی
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.)
۱- پرده دری.
۲- بی شرمی، بی حیایی.
هتر
(هِ تِ) [ یو. ] (اِ.) بخشی از سپاهیان اسکندر مقدونی که افراد آن از صنف سواره نظام و از حیث قوت جسمانی و قدرت جنگی و فنون آن در میان دیگر صنوف ممتاز بودند.
هتف
(هَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بانگ کردن.
۲- (اِ.) آواز بلند.
هتل
(هُ تِ) [ فر. ] (اِ.) مهمانخانه، ساختمانی دارای اتاقهای مبله و آماده پذیرایی از مسافران.
هتلی
(هَ تُ) (اِ.) نام کودک هوشیار و زبر و زرنگی است که قهرمان یکی از افسانههای کودکانهاست و در آن افسانه با هوشیاری خود نقشه دشمن را حدس میزند و عقیم میسازد.
هتم
(هَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکستن دندان کسی را از بن.
۲- افکندن دندان.
۳- افکندن دندان پیشین کسی را.
۴- در علم عروض اجتماع حذف و قصر است در «مفاعلین» یعنی یک سبب آن را بیندازند و دیگر سبب را قصر ...
هتک
(هَ) [ ع. ] (اِمص.) پرده دری، رسوایی.