لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هاچه
(چِ یا چَ) (اِ.) چوبی که سر آن دو شاخهاست و آن را به زیر شاخه درخت و مانند آن زنند تا فرو نیفتد و نشکند.
هاژیدن
(دَ) (مص ل.)= هاژوییدن: متحیر شدن، درماندن.
هاک
(اِ.) دهان دره.
هاک کردن
(کَ دَ) (مص م.) گرم کردن دست یا هر چیز سر به وسیله حرارت نفس.
هاکی
[ انگ. ] (اِ.) بازی تیمی شبیه فوتبال که در آن توپ به وسیله چوب مخصوصی زده میشود و آن بر دو نوع است. روی یخ و روی چمن.
هاگ
(اِ.) سلول ریزی در گیاهان نهان زا که عامل تولید مثل است.
های
(اِ.)
۱- کلمه تأسف یعنی وای.
۲- کلمه خطاب به معنی اَی.
۳- هیاهو.
های و هوی
(یُ) (اِ.)
۱- شور و غوغا، هیاهو.
۲- ناله و افغان در مصیبت و ماتم.
هایب
[ ع. هائب ] (اِفا.) ترساننده.
هایج
(یِ) [ ع. هائج ] (اِ فا.)
۱- برانگیزنده.
۲- جوشش، خشم.
هاید
(یِ) [ ع. هائد ] (اِفا.) توبه کننده.
هایل
(یِ) [ ع. هائل ] (اِ فا.) هولناک، ترساننده
هایم
(یِ) [ ع. هائم ] (ص فا.)شیفته، پریشان - حال، سرگشته.
هاینه
(نِ) (ق.) کلمه تأکید؛ مخففِ هرآینه.
هبا کردن
(هَ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) تباه کردن، نابود ساختن.
هباء
(هَ) [ ع. ] (اِ.) گرد و غبار. ج. اهباء.
هبائب
(هَ ئِ) [ ع. ] (ص.) پاره پاره شده (ثوب)، دریده شده.
هباب
(هِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- نشاط شتر در رفتن.
۲- نشاط.
هباران
(هَ بّ) [ ع. ] (اِ.) دو ماه میان زمستان، از ماههای رومی ؛ کانون اول و کانون دوم.
هبال
(هَ) [ ع. ] (اِ.) نام درختی است که از آن تیر سازند.