لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هرم
(هُ) (اِ.) (عا.) گرمی آتش.
هرم
(هَ رِ) [ ع. ] (ص.) سخت پیر و خرف.
هرماس
(هِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شیر سخت خونخوار.
۲- بچه پلنگ.
هرماس
(هُ یا هَ) (اِ.) اهریمن، شیطان.
هرمز
(هُ مُ) (اِ.)= هرمزد. اورمزد. اهورامزدا:
۱- نام خدا.
۲- نام سیاره مشتری.
۳- نام روز اول از هر ماه خورشیدی.
هرمس
(هُ مُ یا هِ مِ) (اِ.)
۱- هرمز، اورمزد.
۲- نام سه حکیم معروف که اولین آنها ادریس پیامبر بوده و دو هرمس دیگر یکی از بابل بود و دیگری از مصر.
هرمنوتیک
(هِ مِ نُ) [ فر. ] (اِ.) روش تأویل و تفسیر، کشف پیامها، نشانهها و معانی یک متن یا پدیده.
هره
(هِ رِّ) [ ع. هره ] (اِ.) گربه ماده. ج. هرر.
هره
(هُ رُِ) (اِ.) مقعد، سوراخ مقعد.
هره کره
(هِ ر ُِ. کِ ر ِّ) (اِ.) خنده شدید و خارج از اندازه.
هرهر
(هِ هِ) (اِ.) صدای خنده.
هرهری
(هُ هُ) (ص نسب.) (عا.)
۱- بی بند و بار.
۲- بی ایمان، بی اعتقاد. ؛~ مذهب آن که دین و مذهبی ندارد.
هرهفت
(هَ هَ) (اِ.) نام لوازم آرایش زنان در قدیم که عبارت بود از: سرخاب، سفیدآب، حنا، وسمه، سرمه، زرک، غالیه.
هرو
(هُ) (ص.) دلیر، شجاع.
هروئین
(هِ) [ فر. ] (اِ.) گرد سفید رنگی است از مشتقات مرفین ولی از مرفین و کوکایین قوی تر و کشنده تر که اعتیادآور است.
هروانه
(هَ نِ) (اِ.)
۱- بیمارستان.
۲- شکنجه.
هروشر
(هُ رُّ شُ) (ص مر.) پاره پاره و آویخته.
هروله
(هَ وَ لِ) [ ع. هروله ] (اِ.) پویه، نوعی از حرکت بین راه رفتن و دویدن.
هرچند
(هَ چَ) (حر ربط) اگر چه.
هرچه
(هَ چِ) = هرچ: (مبهم مرکب)
۱- هر چیز.
۲- هر اندازه، هر قدر.
۳- هر که (در ذوی العقول به کار رود). ؛ ~ نه بدتر (کن.) مقعد، ماتحت.