لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هزمان
(هَ) (ق.) هر زمان، هر وقت.
هزه
(هَ زِّ) [ ع. هزه ] (اِمص.) تحریک، یک بار جنباندن.
هزوان
(هُ) [ په. ] (اِ.) زبان، لسان.
هزیل
(هَ) [ ع. ] (ص.) لاغر.
هزیمت
(هَ مَ) [ ع. هزیمه ] (اِ.) شکست لشکر، پراکندگی لشکر.
هزیمت یافتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) شکست خوردن، پراکنده شدن.
هزیمه
(هَ زِ مَ) [ ع. هزیمه ] (اِ.) چاه، چاه پُر آب.
هزینه
(هَ نِ) (اِ.) خرج.
هسبند شدن
(هَ بَ. شُ دَ) (مص ل.) (عا.) مفتون و حیران کسی شدن و همه اوقات خود را صرف او کردن.
هسبند کردن
(~. کَ دَ) (مص م.) (عا.) کسی را در فشار گذاشتن و با اصرار و ابرام و خواهش و تمنا به کاری وادار کردن.
هست
(هَ)۱ - (فع.)سوم شخص مفرد از «هستن» موجود است، وجود دارد.
۲- (اِمص.) هستی، وجود.
۳- دارایی.
هست و نیست
(هَ تُ)(اِمر.)(عا.)همه موجودی و دارایی.
هستره
(هَ تَ رَ یا رِ) (اِ.) جوال مانندی که از چوب و نی بافته باشند و بر پشت الاغ گذارند و به وسیله آن خشت و آجر و خاک حمل کنند.
هستن
(هَ تَ) (مص ل.)
۱- وجود داشتن، موجود بودن.
۲- وقوع داشتن، حاصل بودن.
هسته
(هَ تِ) (اِ.)
۱- دانه سفتِ داخل میوهها.
۲- نقطه، گروه یا توده اصلی.
۳- بخشی از یاخته که معمولاً در وسط یا کنار آن قرار دارد.
۴- قسمت مرکزی اتم. ؛ ~ مرکزی مرکز حقیقی، اصل و منشأ.
هستو
(هَ) (اِ.) دانه میوه، هسته.
هستو
(~.) (ص.) خَستو، مقر، معترف، کسی که اعتراف میکند.
هستی
(هَ) (حامص.)
۱- وجود.
۲- دارایی، ثروت.
هسر
(هَ سَ) (اِ.) یخ و آب فسرده.
هسیر
(هَ) (اِ.) یخ، هسر.