لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هم آهنگی کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.)
۱- متحد شدن.
۲- برابری کردن در امری.
۳- توافق کردن و تناسب داشتن چند صدای مختلف با هم.
هم آواز
(هَ) (ص.)
۱- هم صدا.
۲- هم زبان، متفق القول.
هم بازی
(هَ)(ص.)
۱- کسی که با شخص یا اشخاصی دیگر بازی کند.
۲- هنرپیشهای که با هنرپیشه دیگر در فیلم یا نمایش نامهای بازی کند.
هم بستر
(هَ. بَ تَ) (ص.) یار و رفیق بستر، زن و مرد که با هم در یک بستر بخوابند.
هم بسته
(هَ بَ تِ) (اِمر.) آلیاژ.
هم تازیانه
(هَ. ن) (ص.) شریک در تاخت و تاز و تاراج.
هم ترازو
(هَ. تَ) (ص.) برابر، مساوی.
هم تک
(~. تَ) (ص.) رفیق، همراه.
هم جنس
(هَ. جِ) [ فا - ع. ] (ص مر.)
۱- متعلق به یک جنس (نر یا ماده).
۲- از یک قوم یا نژاد.
۳- متجانس.
هم جوار
(~. جَ) [ فا - ع. ] (ص.) همسایه.
هم خوابه
(~. خا بِ) (ص.) همسر.
هم خوابگی
(~. خا بِ) (حامص.) با هم در یک بستر خوابیدن و عشق بازی کردن، هم - بستری.
هم داستان
(~.) (ص.) موافق، هم فکر.
هم دندان
(~. دَ) (اِمر.) هم نبرد، حریف.
هم دوره
(~. دُ ر)(ص مر.)۱ - هم عصر، معاصر.
۲- شریک دوره تحصیلی.
هم رس
(~. رَ) (ص.) هم آهنگ، یک جهت، متفاوت.
هم ریش
(~.) (ص.)
۱- هم سن و سال.
۲- باجناق.
هم زانو
(~.) (ص.) هم نشین.
هم زدن
(~. زَ دَ) (مص م.) در هم آمیختن، به هم زدن.
هم زلف
(~. زُ) (ص.) باجناغ، دو مرد که دو خواهر را به زنی گرفته باشند.