لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
هم زن
(~. ز) (اِمر.) وسیلهای برای مخلوط کردن، به ویژه مخلوط و همگن کردن مواد غذایی مایع.
هم زیستی
(هَ) (حامص.)
۱- با هم زیستن.
۲- کیفیت همکاری و اتحاد دو جاندار مختلف است به منظور تغذیه یا ادامه زندگی.
هم سنگ
(~. سَ) (ص.)
۱- هم وزن.
۲- هم - شأن، هم رتبه.
هم شاگردی
(~. گِ) (ص نسب.) دو یا چند شاگرد که نزد یک معلم درس میخوانند.
هم شهری
(~. شَ) (ص.) دو یا چند تن که در یک شهر تولد یافته یا زندگی کنند.
هم شکل
(~. شِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) شبیه.
هم شکم
(~. ش کَ) (ص.) دو قلو.
هم طراز
(~. طِ) (ص.) برابر، مساوی.
هم مشرب
(هَ. مَ رَ) [ فا - ع. ] (ص.) هم فکر، هم عقیده.
هم پا
(هَ) (ص.) (عا.) همراه، رفیق.
هم پالکی
(~. ل) (ص.) = هم پالگی:
۱- (عا.) کسی که با دیگری در یک پالکی و کجاوه نشیند.
۲- (کن.) کسانی که با هم جور و مناسب اند، هم ردیف.
هم پشت
(~. پُ) (ص.) متحد، پشتیبان.
هم پشتی
(~. پُ) (حامص.) هم پشت بودن، یاری، یاوری.
هم پیاله
(~. ل) (ص.)
۱- هم نشین، رفیق.
۲- کسی که با دیگری در نوشیدن شراب و عرق همراهی کند.
هم پیمان
(~. پَ یا پِ) (ص.) کسی که با دیگری عهدی بسته، هم عهد.
هم چشم
(~. چَ) (ص.) رقیب.
هم چشمی کردن
(~. چ. کَ دَ) (مص ل.) حسادت ورزیدن.
هم چنان
(~. چُ)
۱- (ق تشبیه.) آن سان، آن - گونه.
۲- (ص.) مثل آن، مانند آن.
۳- (صفت به جای موصوف) چنان کس.
۴- به همان شکل، به همان صورت.
هم چند
(~. چَ) (ص.) معادل، برابر.
هم چنین
(~. چُ) (ق.) مانند این، مثل این.