لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ورستاد
(وَ رَ) (اِ.) مستمری، جیره.
ورسنگ
(وَ سَ) (اِ.) پاسنگ ترازو.
ورسو زدن
(وَ. زَ دَ) (مص ل.) پرسه زدن.
ورسی
(وَ) (~.) (ص نسب.)
۱- نوعی از کبوتر که رنگش مایل به سرخی و زردی است.
۲- کاسه زرین نیکو.
ورسیج
(وَ) (اِ.) آسمانه، سقف خانه.
ورش
(وَ) [ ع. ] (اِ.) طعامی که از شیر سازند.
ورشان
(وَ رَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی کبوتر صحرایی تیره رنگ که بالای دمش سفید است. ج. وراشین.
ورشو
(وَ) (اِ.)
۱- فلزی است محکم ترکیب شده از مس و روی و نیکل.
۲- پایتخت لهستان.
ورشک
(وَ شَ) (اِ.) کیسه کوچکی که در آن دارو میریختند.
ورشکسته
(وَ شِ کَ تِ)(ص مف.)=ورشکست. ورشکستن: کسی که سرمایه و مال خود را از دست داده.
ورطه
(وَ ط) [ ع. ورطه ] (اِ.)۱ - جای خطرناک.
۲- منجلاب، گرداب.
ورع
(وَ رَ) [ ع. ] (اِمص.) پرهیزگاری، پارسایی.
ورغ
(وَ رْ) (اِ.) سد مانندی ساخته شده از چوب و علف و گِل.
ورغ
(~.) [ ع. ] (اِ.) فروغ، روشنی.
ورغست
(وَ غَ) (اِ.) برغست ؛ گیاهی است شبیه به اسفناج که پخته آن در بعضی خوراکیها به کار میرود.
ورغلانیدگی
(وَ. غَ دِ) (حامص.) تحریک، تحریض.
ورغلمبیدن
(وَ غُ لُ بِ دَ)(حامص.) ورقلمبیدن، ورغلنبیدن ؛ ورم کردن، دچار برآمدگی و قوز شدن.
ورفان
(وَ رَّ) (ص.) شفیع، شفاعت کننده.
ورق
(وَ رَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- برگ درخت.
۲- برگ کاغذ. ج. اوراق.
۳- دستهای کارت که با آن بازی کنند.
ورق برگشتن
(وَ رَ. بَ گَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) دگرگون شدن اوضاع و احوال.