لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ورود
(وُ) [ ع. ] (مص ل.) درآمدن، داخل شدن.
ورودی
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به ورود، آن چه مخصوص و مربوط به ورود و دخول کسان در جایی باشد: در ورودی، امتحانات ورودی.
ورودیه
(وُ یِّ) [ ازع. ] (اِ.) حق وجهی که بابت داخل شدن در جایی پرداخت میشود، حق الورود.
ورور
(وِ وِ) (شب جم.) تندتند حرف زدن، وراجی کردن.
وروغ
(~.) (اِ.) تیرگی، کدورت ؛ مق. فروغ.
وروغ
(وُ) (اِ.) آروغ.
وروور
(وِ رُ وِ) (اِمر.) (عا.) تلقین، تکرار، پرحرفی. ضرب المثلی در مقام استهزا کردن تحصیل علم گویند.
ورپریدن
(~. پَ دَ) (مص ل.) (عا.) دچار مرگ ناگهانی شدن.
ورپریده
(وَ. پَ دِ) (ص مف.) (عا.)
۱- دچار مرگ ناگهانی شده.
۲- نوعی نفرین که مادرها به هنگام خشم به فرزندان خود میگویند.
ورپلغیدن
(وَ. پُ دَ) (مص ل.) (عا.) بیرون زدن، از جای خود بیرون آمدن.
ورپوشه
(وَ. شَ یا ش) (اِ.) روسری زنان، مقنعه.
ورچسوندن
(وَ. چُ دَ) (مص ل.) (عا.) به جای فعل معین «کردن» در مقام توهین و تحقیر به کار میرود و فقط با قهر به کار رود، گویند: «قهر ورچسونده.» (قهر کرده).
ورچیدن
(وَ دَ) (مص م.) برچیدن.
ورک
(وَ رِ) [ ع. ] (اِ.) قسمت بالای ران.
ورک
(وَ رَ) [ ع. ] (اِ.) کفل، سرین.
ورکار
(وَ) (اِ.) هر میوه که درخت ندارد و بوته و بیاره دارد مانند: خربزه، هندوانه، خیار و کدو و جز آن.
وری
(وَ) (عا.) مهمل دری: دری وری. و این دو کلمه با هم به معنی حرف بی ربط و بی معنی و مزخرف است.
وری
(وَ را) [ ع. ] (اِ.)
۱- خلق، مخلوق.
۲- آفریده.
وریب
(وَ) (ص.) کج، نادرست، منحرف.
ورید
(وَ) [ ع. ] (اِ.) رگ، رگ گردن.