لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
وز
(وَ) (اِ.) مقسم آب. ؛ سر ~ الف - محل تقسیم آب. ب - آلتی که برای تقسیم آبی که باید به مصرف آبیاری برسد، به کار رود.
وز
(~.) (اِ.) چربی، پیه.
وز
(وِ) (اِ.) فِر، موی پُر پیچ و تاب.
وزارت
(وِ رَ) [ ع. وزاره ] (اِمص.) وزیری، شغل و مقام وزیر.
وزارتخانه
(~. نِ) [ ع - فا. ] (اِ.) محلی که وزیر و همکارانش در آن جا کار میکنند.
وزان
(وَ) (ص فا.) = بَزان: وزنده.
وزان
(وِ) [ ع. ] (اِمص.) موازنه، همسنگی.
وزر
(وَ زَ) [ ع. ] (اِ.) پناهگاه.
وزر
(وِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- بزه، گناه.
۲- سنگینی، بار گران. ج. اوزار.
وزرا
(وُ زَ) [ ع. وزراء ] (اِ.) جِ وزیر.
وزش
(وَ زِ) (اِمص.) وزیدن، حرکت کردن باد، یا نسیم.
وزغ
(وَ زَ) [ په. ] (اِ.) = وزق: قورباغه.
وزن
(وَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- سنگینی.
۲- اندازه، مقدار. ج. اوزان.
۳- ارزش، اعتبار.
۴- آهنگ تلفظ یک واژه یا یک جمله (ادبی).
۵- ریتم (موسیقی).
وزن آوردن
(~. وَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)
۱- فربه شدن.
۲- ارزش داشتن.
وزن داشتن
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) اعتبار و عزت داشتن.
وزن نهادن
(~. نَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) احترام گذاشتن، اهمیت دادن.
وزنه
(وَ نِ) [ ع. وزنه ] (اِ.)
۱- سنگ ترازو.
۲- صفحههای گرد و گویهای فلزی در ورزش -های وزنه برداری و پرتاب وزنه.
۳- شخص دارای نفوذ و قدرت: وزنه سیاسی، وزنه اقتصادی.
وزنه برداری
(~. بَ) [ ع. ] (حامص.)
۱- برداشتن وزنه.
۲- نوعی ورزش که در آن ورزشکاران با بلند کردن وزنههایی در وزنهای مختلف با هم رقابت میکنند.
وزوز کردن
(وِ وِ. کَ دَ) (مص ل.) (عا.)
۱- آواز کردن زنبور، مگس و غیره.
۲- حرف زدن بی جا و بی ربط و پیاپی.
وزوزی
(وِ وِ) (ص.) موی مجعد با فِرهای ریز و بسیار.