لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پازهر
(زَ) (اِمر.) نک پادزهر.
پازهری
(زَ) (ص نسب.) رنگ زردی که به سرخی زند.
پاس
[ په. ] (اِ.)
۱- نگهبانی، حراست.
۲- رعایت، احترام.
۳- یک نوبت از چهار نوبت شب.
۴- نگاهداشت، حق شناسی.
۵- عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری. ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت ...
پاس
[ فر. ] ( اِ.)
۱- عمل فرستادن یا روانه کردن چیزی به ویژه توپ به سوی بازیکن دیگر.
۲- حرکات دست مانیه تیزور برای خواب کردن کسی.
پاس بخش
(بَ) (ص مر.) افسری که مأمور تعویض پُست نگهبانان میباشد.
پاس داشتن
(تَ) (مص م.)
۱- پاسبانی کردن، نگهبانی.
۲- رعایت کردن، احترام گذاشتن.
۳- جستجو کردن، تفتیش کردن.
پاسار
(اِمر.)
۱- لگد، تیپا.
۲- کلاف افقی چارچوب در و پنجره.
پاسار کردن
(کَ دَ) (مص م.) لگدکوب کردن، پایمال کردن.
پاساژ
[ فر. ] ( اِ.)
۱- معبر، گذرگاه.
۲- بازار سرپوشیده که دو طرف آن مغازه وجود دارد.
پاسبان
[ په. ] (اِمر.)
۱- نگاهبان، محافظ.
۲- کسی که از طرف شهربانی مأمور حفظ نظم و آسایش شهر است.
۳- شب زنده دار.
پاسبز
(سَ) (ص مر.)
۱- واسطه.
۲- دلال.
۳- بدقدم.
پاسبک
(سَ بُ)(اِمر.)۱ - خوش قدم.
۲- جلف، بی وقار.
پاسبک کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) زایمان کردن، زا ی یدن.
پاستل
(تِ) [ فر از ایتالیایی. ] (اِ.)
۱- گچ رنگی ویژه طراحی.
۲- نوعی شیرینی شبیه راحت الحلقوم که سفت تر از آن و دارای طعم و اسانس میوهاست.
پاستوریزه
(تُ زِ) [ فر. ] (ص مف.)
۱- ویژگی مادهای غذایی که همه میکروارگانیسمهای بیماری زا و بخش بزرگی از میکروارگانیسم -های غیربیماری زای آن از بین برده شود. (فره).
۲- ماده خوردنی که طبق اصول علمی پاستور میکروبها و ...
پاسخ
(سُ) [ په. ] ( اِ.)
۱- جواب. مق. سؤال.
۲- اطاعت.
۳- پذیرفتگی.
۴- کیفر، مکافات.
۵- عوض، پاداش.
۶- تعبیر خواب، گزارش رویا.
پاسخنامه
(~. مِ) (اِ.) برگه یا دفترچهای که برای نوشتن پاسخ پرسشهای خاص آماده شدهاست و معمولاً در آزمون ورودی دانشگاه و مانند آن به کار میرود. مق. پرسشنامه.
پاسدار
(اِفا.) نگهبان، مراقب، نگه داری کننده.
پاسداری
(حامص.)
۱- پاسبانی.
۲- رعایت، احترام.
پاسفره
(سُ رِ) (اِمر.) ظرف خالی بر سر سفره برای جدا کشیدن طعام.