لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پاسنگ
(سَ) (اِمر.)
۱- سنگ ترازو.
۲- پایه ستون.
پاسنگین
(سَ) (اِمر.) آن که دیر به دیدار دوستان و خویشان برود.
پاسه
(س ِ) (اِ.)
۱- میل کردن به هر چیزی، آزمندی.
۲- غم، اندوه.
پاسوار
(سَ) (اِمر.) پیاده جلد و چابک.
پاسور
( اِ.) نوعی بازی ورق، چهاربرگ.
پاسپار
(س ِ)
۱- (اِمر.)لگد.
۲- (ص مف.)لگد - کوب.
پاسپورت
(پُ) [ فر. ] ( اِ.) اجازه نامه برای رفت و آمد اشخاص از مملکتی به مملکت دیگر، گذرنامه، جواز عبور.
پاسک
(سَ یا سُ) (اِ.) خمیازه، دهان دره.
پاسکال
[ فر. ] (اِ.)
۱- قانونی در باب انتقال فشار در سیالات (مایعات و گازها). هر فشاری که بر نقطهای از یک جسم سیال که در حال تعادل است وارد شود عیناً به همه اجزای آن سیال منتقل میشود. (برگرفته از ...
پاسگاه
(اِمر.)
۱- جای نگهبانی.
۲- محل استقرار نیروهای انتظامی.
پاسگزار
(گُ) (ص فا.) شاکر، حقگزار.
پاسیدن
(دَ) (مص م.)
۱- نگهبانی کردن، پاس داشتن.
۲- مواظبت کردن.
۳- لمس کردن، پسودن.
پاسیده
(دِ) (ص مف.) نگاهبانی شده، پاس داشته.
پاسیو
(یُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- حیاط خلوت.
۲- نورگیر.
۳- بخشی از آپارتمان به صورت باغچه یا گلخانه.
پاش
۱ - (اِمص.) پاشیدن، برافشاندن.
۲- امر از «پاشیدن».
۳- در کلمات مرکب، مانند: نمک پاش، آب پاش، مخفف پاشندهاست.
۴- پریشان، افشان.
پاشا
[ تر. ] ( اِ.) لقب اشرافی در دولت عثمانی برای دارندگان مقامهای بالای دولتی.
پاشنه
(نِ) [ په. ] ( اِ.)
۱- بخش عقب پای آدمی، پاشنا، عقب.
۲- قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار میگیرد.
۳- قسمتی از در که در روی آن میچرخد.
۴- استخوانی درشت و کوتاه که تکیه آدمی و دیگر حیوان ...
پاشنه بلند
(~. بُ لَ) (ص مر.) کفشی که پاشنه آن بلند باشد. مق. پاشنه کوتاه.
پاشنه خواب
(~. خا) (ص مر.) کفشی که پاشنه آن بخوابد. مق پاشنه نخواب.
پاشنه خیز کردن
(~. کَ دَ) (مص ل.) مهمیز زدن و اسب را برانگیختن.