لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پریش
(پَ) (ص.)
۱- پریشان.
۲- به باد داده.
۳- (اِفا.) در ترکیب با واژههای دیگر معنی (پریشان کننده) دهد: خاطرپریش.
۴- به صورت اضافه معنای پریشان میدهد، زلف پریش.
پریشان
(پَ) (ص فا.)
۱- ژولیده، آشفته.
۲- پراکنده.
۳- سرگردان، سرگشته.
پریشانی
(~.) (حامص.)
۱- پراکندگی.
۲- تشویش، اضطراب.
۳- شوریدگی، آشفتگی.
۴- بینوایی.
پریشب
(پَ شَ) (ق مر.) شب قبل از دیشب، د و شب پیش.
پریشن
(پَ شَ) نک پریشان.
پریشندگی
(پَ شَ دِ)(حامص.)عمل پریشان کردن.
پریشیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- بدحال شدن، تهیدست شدن.
۲- آشفته گشتن.
پریشیده
(پَ دِ) (ص مف.)
۱- پریشان شده.
۲- برباد داده.
پریشیدگی
(پَ دِ) (حامص.) پریشان شدگی.
پریم
(پِ) [ فر. ] (اِ.) علامتی به این شکل «َ» در ریاضیات که بر بالای سمت راست یک حرف قرار میگیرد به معنی: الف - نخستین مشتق یک تابع. ب - نخستین نقطه یا مقداری که از جهتهایی مشابه نقطه ...
پریموس
(پِ) [ از انگ. ] (اِ.) نوعی چراغ نفتی که با تلمبه هوا را در مخزن نفت آن وارد میکنند.
پرینت
(پِ) [ انگ. ] (اِ.) نمونه چاپی به دست آمده از کامپیوتر.
پرینتر
(پِ تِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه خروجی رایانه که اطلاعات نوشتاری یا نگارهای را بر سطح کاغذ یا مواد دیگر چاپ کند، چاپگر. (فره)
پریود
(پِ یُ) [ فر. ] (اِ.) ~۱ - قاعدگی.
۲- مدت زمان یک نوسان یا چرخه کامل، دوره، دوره تناوب. (فره).
پریوش
(پَ وَ) (ص مر.) پری وار، پری فش.
پریون
(پَ) (اِ.) گر، جرب.
پز
(پُ) [ فر. ] (اِ.) شکل، وضع، حالت. ؛~عالی جیب خالی خودآرایی و جلوه فروشی در عین بی پولی و بی هنری.
پز
(پَ) (اِ.) پشته بلند، عقبه، کتل، پژ.
پزاندن
(پَ دَ) (مص م.) نک پزانیدن، پختن.
پزاوه
(پَ وَ) (اِ.) کوره که در آن ظروف سفالین و آجر و آهک را حرارت دهند.