لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
پزد
(پَ) (اِ.) خون، جان.
پزداغ
(پِ) (اِ.) بزداغ، ابزاری برای زدودن زنگ تیغ یا شمشیر.
پزشک
(پِ زِ) [ په. ] (ص. اِ.)کسی که حرفه اش معالجه امراض است، طبیب.
پزشکی
(~.)
۱- (حامص.) طبابت، معالجه بیماران.
۲- (ص نسب.) منسوب به پزشک، طبی. ؛~ قانونی شاخهای از فن پزشکی که از شناسایی آسیبهای ناشی از جنایات بحث میکند.
پزشکیار
(~.)(اِمر.) کسی که در بیمارستانها و یا مطب دستورهای پزشک را برای معالجه و بهبود مریض اجرا میکند.
پزغند
(پُ غَ) (اِ.) دانهای پسته مانند که مغز ندارد و به وسیله آن پوست حیوانات را دباغی کنند.
پزنده
(پَ زَ دِ) (ص فا.) آشپز، خوالگیر.
پزوایی
(پُ) (ص.) (عا.)
۱- سست و ضعیف به تن و به عقل و به فکر، بی حرکت و بی عمل، سخت ضعیف.
۲- بی حمیت.
پزیدن
(پَ دَ) (مص ل.)
۱- پخته شدن.
۲- رسیدن (میوه).
پس
رفتن (پَ. رَ تَ)(مص ل.)۱ - عقب رفتن.
۲- تنزل کردن.
پس
(پَ)
۱- (حر اض.) پشت، عقب، آن سوی.
۲- (ق.) پشت سر، دنبال.
۳- پس از همه، آخر کار.
۴- (حر رب.) آن گاه، آن وقت.
۵- از این رو، بنابراین.
۶- (اِ.) قسمت عقب، مؤخر.
۷- دبر، کون. ؛~ و پیش جابه جا، به ...
پس
(پُ) [ په. ] (اِ.) پسر، پور.
پس آب
(پَ) (اِمر.)
۱- آب پس مانده، آبی که از تبخیر یا تقطیر چیزی میگیرند.
۲- چایی که چند بار آب جوش را در آن ببندند و چای کم رنگ و بی مزهای به دست آورند.
پس آهنگ
(~. هَ) (اِمر.) آهنی باشد که کفشگران در پس کفش نهند تا به آن کفش را فراخ کنند آنگاه که قالب را در کفش کنند.
پس آوردن
(~. وَ دَ) (مص م.) مراجعت دادن، برگرداندن چیزی.
پس افت
(پَ. اُ) (اِ. ص.)
۱- بدهی عقب افتاده.
۲- اندوخته، ذخیره.
پس افتادن
(~. اُ دَ) (مص ل.)
۱- عقب افتادن، عقب ماندن.
۲- افتادن به پشت و مردن.
پس افکندن
(~. اَ کَ دَ) (مص م.) پس انداز کردن، ذخیره کردن.
پس انداختن
(پَ. اَ تَ) (مص م.)
۱- تأخیر کردن.
۲- پس انداز کردن.
۳- (عا.) کنایه از: بچه به دنیا آوردن.
پس انداز
(پَ اَ) (اِ.) ذخیره، اندوخته.