لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چشم به راه
(~. بِ) (ص مر.) منتظر.
چشم تنگ
(~. تَ) (ص مر.)
۱- بخیل.
۲- حسود.
چشم خواباندن
(~. دَ) (مص ل.) نک چشم - پوشی.
چشم خوردن
(~. خُ دَ) (مص ل.) چشم زخم خوردن، هدف چشم بد شدن.
چشم داشتن
(~. تَ) (مص ل.) توقع و امید داشتن.
چشم دریده
(~. دَ دِ)(ص مر.)بی شرم، بی حیا.
چشم رسیدن
(~. رِ دَ) (مص ل.) نظر خوردن، چشم زخم خوردن.
چشم رسیده
(~. رَ دِ) (ص مف.) کسی که چشم زخم به او رسیده.
چشم روشنی
(~. رُ شَ) (اِمر.) پیشکشی که برای عروس وداماد یا تازه رسیده از سفر ببرند.
چشم زاغ
(~.) (ص مر.)
۱- کبود چشم.
۲- کنایه از: بی شرم و حیا.
چشم زخم
(~. زَ) (اِمر.) آسیبی که از چشم بد به کسی رسد.
چشم زد
(~. زَ) (اِ.)
۱- مهره سیاه و سفید که برای دفع چشم زخم به گردن کودک آویزند.
۲- کنایه از: زمان بسیار کم.
چشم زدن
(~. زَ دَ) (مص م.)
۱- چشم زخم خوردن.
۲- کنایه از: بیدار بودن.
چشم زده
(~. زَ دِ) (ص مف.) کسی که آسیبی از چشم بد به او رسیده باشد.
چشم زهره گرفتن
(~. زَ رِ. گِ رِ تَ) (مص ل.) نگاه خیره و غضب آلود کردن به کسی.
چشم سپید
(~. سِ)(ص مر.) = چشم سفید: بی شرم، گستاخ.
چشم شور
(~.) (ص مر.) چشمی که از آن چشم زخم به کسی یا چیزی برسد.
چشم غره
(~. غُ رِ) (عا.) (اِمر.) نگاه خشم - آلود. تهدید، تخویف.
چشم فسا
(~. فَ) (ص فا.) = چشم فساینده: کسی که افسون چشم زخم کند.
چشم نشین
(~. نِ) (ص فا.) کنایه از: محبوب، معشوق.