لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چشم نهادن
(~. نَ دَ) (مص م.) مواظب بودن، مراقب بودن.
چشم و چراغ
(چَ مُ چَ یا چِ) (اِمر.) کنایه از: محبوب، عزیز.
چشم وهمچشمی
(~ُ هَ چَ) (حامص.) رقابت، حسادت.
چشم پنام
(~. پَ) (اِمر.) تعویذی که جهت دفع چشم زخم نویسند.
چشم پوشی
(~.) (حامص.) نادیده گرفتن، بخشیدن.
چشم پیش
(~.) (ص مر.) (کن.) شرمنده، خجل.
چشم چران
(~. چَ) (ص فا.) کسی که از روی هوس به زنان نگاه کند.
چشم چرانی
(~. چَ) (حامص.) نظربازی.
چشم گرم کردن
(چَ. گَ. کَ دَ) (مص ل.) کنایه از: چُرت زدن، کمی آرمیدن.
چشم گشته
(~. گَ تِ)(ص مف.)احول، کج نظر.
چشمارو
(~.) (اِمر.) نک چشم آویز.
چشمخانه
(~. نِ) (اِمر.) خانه چشم، حفرهای که چشم در آن جا دارد، کاسه چشم.
چشمداشت
(~.) (اِ.)
۱- امید.
۲- طمع.
چشملان
(~.) (اِمر.) مردمک چشم. حدقه.
چشمه
(چَ مِ یا چَ مَ) [ په. ] (اِ.)
۱- جایی از زمین یا کوه که به طور طبیعی آب از آن بیرون آید.
۲- سوراخ ریز.
۳- منبع، اصل.
۴- آب اندک.
۵- چیز اندک.
۶- قسم، نوع.
۷- ممر معاش.
چشمه آفتاب
(~.) (اِمر.) کنایه از: خورشید.
چشمه خضر
(~ خِ)(اِمر.) آب حیات، آب زندگانی.
چشمه سار
(~.) (اِمر.)
۱- زمینی که در آن چشمه بسیار باشد.
۲- سرچشمه.
چشمه چشمه
(~. ~.) (ص مر.) سوراخ سوراخ، خانه خانه، مشبک.
چشمک
(~. مَ) (اِمصغ.)
۱- چشم کوچک.
۲- اشاره با گوشه چشم.
۳- عینک.