لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چمیده
(چَ دِ) (ص مف.) خم شده.
چمین
(چَ) (اِ.) نک چامین.
چنار
(چَ) (اِ.) از درختان بی میوه، دارای برگهای پهن و پنجهای. یکی از درختان زیبا و پر دوام با تنهای بسیار قطور. چنال، صنار، ارس.
چنان
(چُ یا چِ)(ق.) = چونان:
۱- آن سان، آن گونه.
۲- مثل آن، مانند آن.
چنان چه
(چِ یا چُ چِ)
۱- (ق تشب.) آن طور، آن سان.
۲- (حر رب.) از ادات شرط و تعلیق.
چنان که
(چِ یا چُ کِ) (ق تشب.) به طوری که، بدانسان که. آن طوری که.
چنبر
(چَ بَ) [ په. ] (اِ.)۱ - محیط دایره.
۲- حلقه، هر چیز دایره مانند.
۳- دو استخوان که بطور افقی بین استخوان جناغ و استخوان کتف قرار دارد.
چنبر زدن
(~. زَ دَ) (مص ل.) حلقه زدن.
چنبره
(چَ بَ رِ) (ص نسب.) به شکل چنبر، چنبر مانند.
چنبه
(چُ بِ) (اِ.) چماق، هر چوب درشت و ستبر.
چنبک
(چُ بَ)(اِ.)۱ - خیز، جست.
۲- چمباتمه.
چنته
(چِ تِ) (اِ.) کیسهای که درویشان و شکارچیان با خود دارند و در آن توشه و لوازم خود را میگذارند.
چند
(چَ) [ په. ] (اِ.)
۱- عدد مبهم.
۲- (ادات استف.) در مقدار چه قدر¿ تا کی ¿
چند
(~.) (حراض.) معادل، مساوی، به اندازه.
چندال
(چَ)(اِ.) نام طبقهای پست در هند که به کارهای پست و تمیز کردن شهرها میپردازند.
چندان
(چَ) (ق.)
۱- آن قدر، آن اندازه.
۲- تا آن زمان.
چنداول
(چَ وُ) (اِ.) = چندول. چندل: جمعی ا ز مردم که در عقب لشکرهای منظم حرکت میکردند؛ حشر، چریک.
چندبر
(چَ بَ) (اِمر.) سطحی که چند خط مستقیم بر آن محیط باشد، کثیرالاضلاع، چند ضلعی.
چندش
(چِ دِ) [ په. ] (اِمص.) (عا.) حالت بیزاری که از دیدن چیز ناپسند به انسان دست میدهد.
چندن
(چَ دَ) (اِ.) نک صندل.