لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
چندی
(چَ) (ق.) یک چند.
چندین
(چَ) (ق مقدار.) این همه، این اندازه.
چنه
(چِ نِ) (اِ.) چینه.
چنو
(چُ) (حر رب. + ضم) = چون او: مانند او، مثل او.
چنگ
(~.) [ په. ] (اِ.) یکی از سازهای سیمی که به وسیله انگشتان دست نواخته میشود.
چنگ
(چَ) (اِ.) پنجه و مجموعه انگشتان انسان و دیگر جانوران.
چنگ
(~.) (ص.) منحنی، خمیده.
چنگ
(چُ) (اِ.) = چنگیدن: سخن، گفتار.
چنگ رومی
(چَ گِ) (اِمر.) شلیاق، یکی از صورتهای فلکی شمالی ؛ که به صورت چنگی فرض شدهاست. پرنورترین ستاره آن نسر واقع میباشد و اثافی و دیگ پایه هم گویند.
چنگار
(چَ) (اِ.) نک خرچنگ.
چنگال
(چَ) (اِ.)
۱- پنجه دست انسان یا پرندگان.
۲- آلتی فلزی دارای چهار شاخه که هنگام غذا خوردن همراه قاشق به کار میرود.
چنگل
(چَ گُ یا گَ) (اِ.) چنگال.
چنگلاهی
(چَ) (اِ.) نک غلیواج.
چنگلوک
(چَ) (ص.) انسان یا حیوانی که انگشتان دست و پایش معیوب و ضعیف باشد.
چنگوک
(چَ) (ص.) نک چنگلوک.
چنگک
(چَ گَ) (اِمر.)
۱- قلاب (عموماً).
۲- میله کوتاه فلزی سرکج که چیزی به آن اضافه کنند.
۳- آلتی که بر سر نخ یا ریسمان بندند و بدان ماهی گیرند.
۴- قلابی که فیل را بدان رانند، کجک.
چنگی
(چَ)(ص نسب.)۱ - چنگ زدن.۲ - مطرب، خنیاگر.
چنیدن
(چِ دَ) (مص م.) نک چیدن.
چنین
(چُ یا چِ) (ق تشب.) = چون این: مانند این، مثل این، این گونه، این طور.
چه
(چِ)
۱- (حررب.) در صورتی حرف ربط به شمار آید که دو جمله را به هم پیوند دهد.
۲- (موصول.) در صورتی موصول باشد که قسمتی از جمله را به قسمت دیگر پیوند دهد.
۳- (ق.) چقدر، بسیار.
۴- (ادات استف.) پرسش را رساند.