لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اقتدار
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) توانمند شدن.
۲- (اِمص.) توانایی، قدرت. ج. اقتدارات.
اقتراب
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.) نزدیک شدن.
اقتراح
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) خواستن، آرزو کردن.
۲- بی اندیشه سخن گفتن و به قریحه خود امری تازه آوردن.
۳- برگزیدن چیزی.
۴- درباره مسئلهای از دیگران نظر خواستن.
۵- (اِمص.) پرسش. ج. اقتراحات.
اقتراض
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) وام گرفتن، قرض کردن. ج. اقتراضات.
اقتراف
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) کسب کردن، کسب معاش کردن.
۲- (مص ل.) گناه کردن.
۳- به جا آوردن.
۴- وزیدن.
اقتران
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) قرین شدن.
۲- نزدیک شدن ستارهای به ستاره دیگر.
۳- (اِمص.) نزدیکی، پیوستگی.
اقتسام
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- پخش کردن، قسمت کردن.
۲- سوگند خوردن، قسم یاد کردن ؛ ج. اقتسامات.
اقتصاد
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) میانه روی در هر کاری.
۲- رعایت اعتدال در دخل و خرج.
۳- (اِمص.) میانه روی در هزینهها، میان کاری.
۴- مجازاً صرفه جویی. ؛علم ~یکی از رشتههای علوم اجتماعی است که در ...
اقتصار
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) کوتاه کردن.
۲- بسنده کردن.
۳- (اِمص.) کوتاهی.
اقتصاص
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)۱ - قصاص کردن.
۲- قصه گفتن.
اقتضاء
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) وام خود را بازخواستن.
۲- (مص ل.) درخور بودن.
۳- (اِمص.) خواهش، درخواست.
۴- لزوم.
اقتضاب
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) بریدن شاخه از درخت.
اقتطاع
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- جدا کردن.
۲- بریدن.
۳- قسمتی از چیزی را گفتن.
اقتطاف
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) میوه چیدن.
۲- (مص ل.) فرارسیدن موسم میوه چیدن.
اقتفاء
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) پیروی کردن.
۲- (اِمص.) پیروی.
اقتناء
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.) به دست آوردن و گرد کردن مال.
اقتناص
(اِ تِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- شکار کردن.
۲- کسب کردن.
اقحاط
(اِ) [ ع. ] (مص ل.) به تنگی افتادن، در قحط شدن.
اقحام
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) ناگاه کسی را در کاری افکندن.
اقحوان
(اُ حُ) [ معر. ] (اِ.)
۱- بابونه.
۲- شکوفه ریحان و بابونه.