لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
افهام
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) یاد دادن، فهماندن.
افهام
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فهم ؛ دانشها، فهمها.
افواج
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فوج ؛ گروه.
افواه
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فوه.۱ - دهانها.
۲- اصناف.
۳- ادویههای خوشبو که در اغذیه ریزند.
افول
( اُ ) [ ع. ] (مص ل.) فرو شدن، غروب شدن.
افچه
(اَ چِ) (اِ.) مترسک که برای ترساندن جانوران وحشی در کشتزارها نصب کنند.
افژول
( اَ )(اِ. ص.)۱ - تحریک، اصرار.۲ - تقاضا.
۳- پریشان، پراکنده.
افژول
( اَ )(اِ. ص.)۱ - تحریک، اصرار.۲ - تقاضا.
۳- پریشان، پراکنده.
افژول
( اَ )(اِ. ص.)۱ - تحریک، اصرار.۲ - تقاضا.
۳- پریشان، پراکنده.
افژولنده
(اَ لَ دِ) (ص فا.)
۱- تحریک کننده.
۲- پریشان کننده.
افژولیدن
(اَ دَ)(مص م.)۱ - برانگیختن.
۲- پریشان ساختن.
افژولیده
(اَ دِ) (ص مف.)
۱- برانگیخته.
۲- پراکنده.
افک
(اِ) [ ع. ] (اِ.)دروغ، تهمت.
افکار
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ فکر؛ اندیشهها.
افکار عمومی
(~ ِ عُ مُ) [ ع. ] (اِمر.) عکس العمل بخش عمده جامعه در برابر حوادثی که برای جامعه جنبه حیاتی دارد.
افکت
(اِ فِ) [ انگ. ] (اِ.) هر عنصر صوتی یا تصویری که برای ایجاد تأثیر مشخصی به فیلم افزوده شود، جلوه. (فره).
افکندن
(اَ کَ دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- انداختن، پرت کردن.
۲- گستردن.
۳- از قلم انداختن، به حساب نیاوردن.
۴- شکست دادن.
۵- جا گرفتن، اقامت کردن.
افکنده
(اَ کَ دِ) (ص مف.)
۱- انداخته، بر زمین زده.
۲- گسترده.
۳- به حساب نیامده، مطرود.
افکندگی
(اَ کَ دِ) (حامص.) مَستی.
افگار
(اَ) (ص.) آزرده، خسته، مجروح.