لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کافه
(فِّ) [ ع. کافه ] (اِفا.)
۱- همه مردم.
۲- بازدارنده.
کافه
(فِ) [ فر. ] (اِ.) جایی که در آن قهوه، چای، شیرینی و امثال آن صرف کنند.
کافه تریا
(~. تِ) [ فر. ] (اِ.) مکانی عمومی که معمولاً در آن جا چای، قهوه، شیرینی و مانند آنها میخورند، چایخانه (فره).
کافه رستوران
(~. رِ) [ فر. ] (اِمر.) محلی که در آن غذا، مشروب، چای و قهوه صرف کنند.
کافه گلاسه
(~. گِ س) [ فر. ] (اِ.) شیرقهوهای که در آن بستنی ریخته و معمولاً هنگام خوردن آن را مخلوط میکنند.
کافور
[ سنس. ] (اِ.) مادهای است خوشبو و سفیدرنگ.
کافور خوردن
(خُ دَ) [ سنس - فا. ] (مص ل.) کنایه از: زایل شدن نیروی جنسی.
کافورپوش
[ سنس - فا. ] (ص فا.) سفیدپوش.
کافی
[ ع. ] (اِفا.)
۱- بس کننده، بی نیازکننده.
۲- دارای کمیت، کیفیت یا دامنهای مناسب برای تأمین نیاز یا تقاضا.
کافی شاپ
[ انگ . ] (اِ.) = کافه تریا: مکانی عمومی که در آن جا قهوه، چای و شیرینی و مشروبات غیرالکلی صرف میکنند، قهوه سرا (فره).
کافی نت
(نِ) [ انگ . ] (اِ.) مکانی عمومی برای استفاده از خدمات اینترنت، ایمیل و مکالمه تلفنی با راه دور همراه با پذیرایی مختصر، نت سرا (فره).
کال
۱ - (ص.) میوه نارسیده، خام.
۲- (اِ.) گودال بزرگ، زمین شکافته.
۳- (ص.) کج، خمیده.
۴- (اِ.) جا، مقام، جایگاه.
۵- (ص.) ژولیده، درهم.
کالا
(اِ.) اسباب، متاع.
کالابرگ
(بَ) (اِ.) کوپن.
کالار
(اِ.)
۱- آبکند عمیق که اسب و سوار از آن گذر نتواند کرد.
۲- تخته سنگ پهن و نازک.
کالب
(لِ) (اِ.) نک کالار.
کالب
(~.) (اِ.) قالب.
کالباس
[ فر. ] (اِ.) مخلوطی از گوشت و چربی و حبوبات چرخ کرده و پخته شده که بیشتر به صورت سرد مصرف میشود.
کالبد
(بُ یا بَ) [ په. ] (اِ.)
۱- قالب هر چیز.
۲- تن و بدن آدمی.
۳- نمونه، سرمشق.
کالبدشناسی
(~. ش) (حامص.) علم مطالعه ساختمان اندامهای جانوران و گیاهان، آناتومی.