لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
کاغذ
(غَ) [ از چی. ] (اِ.) ورقه نازک، خم پذیر و مسطحی که معمولاً از خمیر الیاف گیاهی ساخته میشود و غالباً بر آن چیز نویسند یا چاپ کنند. ؛ ~سیاه کردن کنایه از: نویسندگی کردن، نوشتن ...
کاغذ خرید
(~. خَ) (اِمر.) ورقهای معمولاً چاپی که در آن فروش کالایی با مشخصات معین به خریدار گواهی شدهاست.
کاغذ دیواری
(~.) (اِمر.) کاغذ کمابیش ضخیم، بادوام و معمولاً دارای نقش، برای پوشش دیوارها.
کاغذ لغ
(~. لُ) (اِمر.) = کاغذ لق: در و پنجره چوبی که به جای شیشه، بر آن کاغذ چرب شده چسبانند.
کاغذ کادو
(~. دُ) (اِمر.) کاغذ تزیینی که برای بسته بندی هدایا به کار میرود.
کاغذ کالک
(~.) (اِمر.) نوعی کاغذ نیمه شفاف که در نقشه کشی و طراحی و کپی - برداری به کار میرود.
کاغذ گلاسه
(~. گِ س) (اِمر.) کاغذ براق سفید که برای چاپ کتابهای نفیس و تصویرهای رنگی به کار میرود.
کاغذبازی
(~.) (اِ.) مجازاً: زیاده روی در تشریفات اداری که باعث پیچیدگی و کندی جریان کارها میشود.
کاغذین جامه
(~. مِ) نک جامه کاغذین.
کاغنه
(نَ یا نِ) (اِ.) = کاغنو:
۱- کرمی است سیاه و سرخ و زهردار، ذروح.
۲- کرم شب تاب.
کاغه
(غِ) (ص.) تن زده، اباکرده.
کاف
(اِ.) نام بیست و پنجمین حرف الفبای فارسی.
کاف
(اِ.) شکاف، رخنه، چاک.
کافئین
(فِ) [ فر. ] (اِ.) آلکالوئیدی به فرمول ۲ O 4 N ۱ H 8 C که در برگ و دانه قهوه و چای و گیاه ماته و گیاه کلااکومیناتا موجود است. کافئین مقوی قلب و مدر است و در ...
کافتن
(فْ تَ) [ په. ] (مص م.) دریدن، چاک کردن، ترکانیدن.
کافته
(تِ) (ص مف.)
۱- دریده، شکافته.
۲- تفحص شده.
کافر
(فَ) [ ع. ] (اِفا.) بی دین، ملحد. ج. کفره، کفار.
کافرمژه
(~. مُ ژِ) (ص مر.) مجازاً: سیاه - چشم.
کافل
(فِ) [ ع. ] (اِفا.) ضامن.
کافنده
(فَ دِ) (ص فا.) شکافنده.