لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اقواء
( اِ ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- در جای خشک و خالی فرود آمدن.
۲- به پایان رسیدن توشه.
۳- نیازمند شدن.
۴- تهی دست شدن.
۵- از عیوب قافیه وآن اختلاف حرکت حذو و توجیهاست.
اقوات
(اَ) [ ع. ] (اِ.) جِ قوت ؛ توشهها، خواربار.
اقوال
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ قول ؛ گفتارها.
اقوم
(اَ وَ) [ ع. ] (ص تف.) راست تر.
اقوی
(اَ وا) [ ع. ] (ص تف.) قوی تر، تواناتر.
اقویا
( اَ ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ قوی ؛ نیرومندان.
اقیانوس
( اُ ) [ معر. ] (اِ.) مأخوذ از یونانی. دریای بسیار بزرگ.
ال
(~.) [ ع. ] (حر. تعریف) حرف تعریف است در عربی و آن چون بر اسمی نکره درآید، آن را معرفه سازد.
ال
(اَ) (اِ.) درختی از تیره زغال اختهها که گاهی بعضی گونههایش به صورت درختچه میباشند. گلهایش سفید یا زرد و میوه اش سفت و شامل یک هستهاست.
ال کردن
(اِ. کَ دَ) (عا.) لاف زدن. ؛~ُ بل کردن قمپز در کردن، ادعای بی مورد داشتن.
ال. اس. دی
(اِ. اِ) [ انگ. ]L.S.D (اِ.) نوعی مواد مخدر با خاصیت توهُّم زا که در کشورهای غربی مصرف فراوان دارد.
الا
(اِ لّ) [ ع. ] (ق.)
۱- دلالت بر استثنا کند: مگر، بجز.
۲- جز، بدون.
۳- فقط، منحصراً. ؛~ و بلّ ا بدون برو و برگرد، بی چون و چرا.
الا
( اَ ) [ ع. ] (شب جم.)حرف تنبیهاست، بدان و آگاه باش! هان!.
الابختکی
(اَ لّ بَ تَ) [ ع - فا. ] (ق.) (عا.)= الابختی. الله بختی: از روی تصادف، اتفاقی، تصادفی، شانسکی، بدون فکر.
الاغ
( اُ ) [ تر. ] = اولاغ. اولاق: (اِ.)
۱- خر.
۲- (عا.) نفهم، احمق (نوعی دشنام).
الامان
(اَ اَ) [ ع. ] (شب جم.) زینهار! پناه!
الان
( اَ ) [ ع. ] (ق.) این دم، اکنون.
الب
( اَ ) (ص.)
۱- شجاع.
۲- زورمند.
الباب
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لب ؛ خردها، مغزها.
البته
(اَ بَ تِّ) [ ع. البته ] (ق.) کلمه تأکید، به طور قطع.