لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
التماع
(اِ تِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- درخشیدن.
۲- برافروختن.
التهاب
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زبانه زدن، افروخته شدن آتش.
۲- (اِمص.) برافروختگی. ج. التهابات.
التواء
(اِ تِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) پیچ خوردن، پیچیده شدن.
۲- (اِمص.) پیچیدگی، پیچش، خمیدگی.
التیام
(اِ تِ) [ ع. التئام ]
۱- (مص ل.) بهبود یافتن زخم.
۲- (مص م.) سازگاری میان دو چیز.
۳- (اِمص.) به هم پیوستگی.
الجاء
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)
۱- وادار ساختن کسی به کاری.
۲- پناه دادن.
۳- کار خود را به خدا سپردن.
الجار
(اِ) [ تر. ] (اِ.) = ایلجار. یلجار:
۱- مردمانی که بیستگانی خوار نباشند و به حمیت وطن در مقابل دشمن به مدافعه پردازند و با لشکر ملوک همداستان شوند.
۲- اجتماع گروه بسیاری از رعایا برای انجام دادن کاری.
الجه
(اُ جَ) [ تر. مغ. ] (اِ.) چپاول.
الحاح
( اِ ) [ ع. ] (مص م.)اصرار کردن، پافشاری کردن. ج. الحاحات.
الحاد
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) از دین برگشتن، انکار خداوند کردن.
۲- (اِمص.) بی دینی، کفر.
الحاصل
(اَ ص ِ) [ ع. ] (ق.) باری، خلاصه، القصه.
الحاق
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) در پیوستن، رسیدن به کسی یا چیزی.
۲- به هم پیوند دادن.
۳- (اِمص.) پیوستگی، اتصال.
الحال
( اَ ) [ ع. ] (ق.) اکنون، همین دم.
الحان
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لحن ؛
۱- آوازها.
۲- نغمههای دل انگیز.
الحق
(اَ حَ قّ) [ ع. ] (ق.) به راستی، حقیقتاً، بدون شک. ؛~ الحقُ والانصاف از روی حقیقت و انصاف، به درستی، واقعاً.
الحمد
(اَ حَ) [ ع. ]
۱- مخفف الحمدالله: سپاس خدای را.
۲- سوره اول از قرآن کریم دارای هفت آیه، فاتحه الکتاب.
۳- شکر، سپاس.
الخ
(اِ لِ) مخفف الی آخره، تا پایان.
الدرم
(اِ دُ رُ) [ تُر ] (مص ل.) لاف زدن.
الدرم بلدرم کردن
(~. بِ دُ رُ. کَ دَ) [ تُر - فا. ] (مص ل.)
۱- لاف زدن.
۲- بدوبیراه گفتن با هدف ترساندن طرف مقابل.
الدنگ
(اَ دَ) (عا.) (ص.)
۱- بی عار، ولگرد، بی غیرت.
۲- بی کاره، مفت خوار.
الرد
(اَ رَ) (اِ.) جوالی بزرگ که از ریسمان به شکل تور سازند و بدان کاه و علف و غیره را حمل کنند.