لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
المثنی
(اَ لْ مُ ثَ نْ نا) [ ع. ] (اِ.) نسخه دوم، رونوشت.
المعیّت
(اَ مَ یَُ) (مص جع.) زیرکی تیزهوشی.
المپیاد
(اُ لَ) [ فر. ] (اِ.)
۱- فاصله چهار ساله میان مسابقات المپیک.
۲- هر یک از مسابقات جهانی در زمینه علوم.
المپیک
(اُ لَ) [ فر. ] (اِ.) مسابقات و ورزشها و بازیهایی که هر چهار سال یک بار با تشریفات خاصی در یونان قدیم انجام میشد. از سال ۱۸۹۶ م. این مسابقات مجدداً معمول گردید و جنبه بین المللی یافت.
النگو
(اَ لَ) (اِ.) دستبند، دست برنجن.
اله
(اِ لا هْ) [ ع. ] (اِ.) خدا، خداوند.
الهاء
(اِ) [ ع. ] (مص م.) مشغول کردن.
الهام
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) در دل افکندن.
۲- (مص ل.) در دل افتادن. ج. الهامات.
الهه
(اِ لا هِ) [ ع. ] (اِ.) مؤنث اله.
الهی
(اِ لا) [ ع - فا. ] (ص نسب.) = الاهی: منسوب به الله، خدایی.
الو
(اَ لُ) (اِ.) شعله آتش، زبانه آتش.
الو
(~.) [ فر. ] (اِ.) لفظی است که در شروع برقراری ارتباط تلفنی گفته میشود.
الوا
(اَ) (اِ.) صمغی است بسیار تلخ ؛ صبر زرد.
الواح
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ لوح ؛ لوحها، صفحههای فلزی، سنگی یا چوبی.
الوار
( اَ ) (اِ.)
۱- تیرهای بزرگ چوبی که در ساختن سقف خانه به کار میرفت.
۲- چوبهای چهارتراش دراز و ضخیم.
الواط
( اَ ) (اِ.) جِ لوطی ؛ هرزه، گردنکش.
الوان
( اَ ) جِ لون ؛ رنگها.
الوس
(اُ) [ تر. مغ. ] (اِ.) = اولوس: طایفه، قبیله، جماعت ؛ ج. الوسات.
الوف
( اَ ) [ ع. ] (ص.) خوگیر، مهرجوی.
الوف
( اُ ) [ ع. ] جِ الف.
۱- هزاران، هزارها.
۲- هزارگان.