لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
امهار
(اِ) [ ع. ] (مص م.)
۱- کابین کردن.
۲- نکاح دادن زنی را با غیری به مهر.
امهال
( اِ ) [ ع. ] (مص م.) مهلت دادن.
اموات
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ میُت ؛ مردگان، درگذشتگان.
امواج
( اَ ) [ ع. ] (اِ.)جِ موج ؛ خیزابها، موجها. ؛~ الکترومغناطیسی امواج حامل انرژی.
اموال
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ مال ؛ خواستهها، مالها.
امور
( اُ ) [ ع. ] (اِ.) جِ امر.
۱- کارها، عملها.
۲- شغلها.
۳- حادثهها.
اموسنی
(اَ وِ) (اِ.) = آموسنی: هوو.
امپراتریس
(اِ پِ تِ) [ از فر. ] (اِ.) = امپراطریس: زوجه امپراتور، ملکه، شهربانو.
امپراتور
(اِ پِ) [ فر. ] (اِ.) = امپراطور:
۱- عنوان فرمانروایان روم قدیم.
۲- شاهنشاه مقتدری که بر قلمروهای وسیعی سلطنت کند.
امپرسیونیست
(اَ پِ) [ فر. ] (ص.) پیرو مکتب امپرسیونیسم.
امپرسیونیسم
(~.) [ فر. ] (اِ.) برگرفته از واژه فرانسوی امپرسیون به معنای احساس و تأثر. نام مکتبی ادبی و هنری در قرن ۱۹ که هدف پیروانش رهایی از قواعد دست و پاگیر کلاسیسم و بیان تأثیر کلی و گذرای ...
امپریال
(اَ پِ) [ فر. ]
۱- (ص.) امپراتوری، شاهنشاهی.
۲- (اِ.) سکهای طلا که در دوره تزاری در روسیه رواج داشتهاست.
۳- نوعی بازی ورق.
امپریالیست
(اَ پِ) [ فر. ] (ص.) هواخواه و طرفدار امپریالیسم.
امپریالیسم
(اَ پِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- طرفداری از حکومت امپراطوری.
۲- سیاستی که بنایش بر تسلط یک کشور بر کشورهای دیگر باشد.
۳- نظام سرمایه داری پیشرفته مبتنی بر نفوذ و سلطه کشوری بر کشورهای دیگر.
امپکس
(اَ پِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه یا سیستم ضبط مغناطیسی تصویر (در اصل نام تجارتی است).
امکان
( اِ ) [ ع. ]
۱- (مص م.) توانا گردانیدن بر امری.
۲- پا برجا کردن.
۳- دست یافتن.
۴- (مص ل.) ممکن بودن.
۵- (اِمص.) احتمال.
۶- توانایی.
امکن
(اَ کَ) [ ع. ] (ص تف.) تواناتر، جادارتر.
امکنه
(اَ کِ نِ) [ ع. امکنه ] (اِ.) جِ مکان ؛ جایها، مکانها.
امگا
(اُ مِ) [ یو. ] (اِ.) بیست و چهارمین حرف الفبای یونانی.
امی
(اُ مّ) [ ع. ] (ص نسب.) بی سواد.