لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
انزعاج
(اِ زِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- از جا کنده شدن.
۲- بی آرام شدن.
انزواء
(اِ زِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) گوشه گرفتن، کناره رفتن.
۲- (اِمص.) گوشه گیری، گوشه - نشینی.
انس
(اَ نَ) [ ع. ] (ص.)
۱- کسی که بدو انس گیرند.
۲- گروهی که در یک جا مقیم باشند؛ ج. آناس.
انس
( اُ ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) خو گرفتن.
۲- (اِ مص.) عادت.
۳- آرامش.
انس
( اِ ) [ ع. ] (اِج.) مردم، آدمیان.
انساب
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ نَسَب.
۱- نژادها.
۲- خویشاوندها.
انسان
( اِ ) [ ع. ] (اِ.) آدمی، مردم، بشر. ج. اناس و آناس.
انسان العین
(اِ نُ عَ) [ ع. ] (اِ.) مردمک چشم.
انسانیت
(اِ یَّ) [ ع. ] (مص جع.)
۱- نوعدوستی، انسان بودن.
۲- اخلاق نیک.
انسباک
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.) گداخته شدن، ذوب شدن.
انستیتو
(اَ) [ فر. ] (اِ.) مؤسسه تربیتی و فرهنگی، مرکز علمی یا تحقیقاتی.
انسجام
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- روان بودن، روان شدن آب یا اشک.
۲- روان بودن کلام و عاری بودن از تکلف و تصنع.
انسداد
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.) بسته شدن.
انسدال
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.) آویخته شدن.
انسراح
(اِ س ِ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) واکرده شدن موی و فروهشته گردیدن.
۲- به پشت خوابیدن و پ اها را از هم گشاده کردن.
۳- برهنه شدن.
۴- (اِمص.) روانی، آسانی.
انسرینگ
(اَ س ِ) [ انگ. ] (اِ.) دستگاه پیغام گیر تلفنی یا تلفن دارای این سیستم که امکان ضبط پیغام را دارد.
انسلاخ
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- پوست انداختن.
۲- گذشتن (ماه)، سپری شدن.
۳- سخت شدن.
انسلاک
(اِ س ِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- داخل شدن، د ر آمدن در چیزی.
۲- به رشته کشیده شدن.
انسولین
( اَ سُ) [ انگ. ] (اِ.) مادهای است که در بدن تولید گردد و قند خون را منظم سازد.
انسکاب
(اِ س ِ) [ ع. ]
۱- (مص م.) ریختن.
۲- (مص ل.) ریخته شدن.