لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اندرخور
(~. خُ) (ص.) درخور، سزاوار.
اندرز
(اَ دَ) [ په. ] (اِ.)
۱- پند، نصیحت.
۲- وصیت.
اندروا
(اَ دَ) (ی) [ په. ] (ص مر.)
۱- سرگشته.
۲- معلق، آویخته.
اندرون
(اَ دَ) [ په. ] (اِ. ق.)
۱- داخل، درون.
۲- باطن، ضمیر.
۳- حرمسرا.
اندرونی
(~.) (ص نسب.)
۱- داخلی، درونی.
۲- (اِمر.) خانهای که پشت خانه دیگر واقع باشد و مخصوص زن و فرزندان و خدمتگزاران است. مق بیرونی.
اندرگاه
(اَ دَ) (اِمر.) پنج روزی که به آخر سال اضافه میکردند، خمسه مسترقه، پنجه دزدیده.
اندفاع
(اِ دِ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- دور شدن، برکنار شدن.
۲- بازداشته شدن، برکنار شدن.
۳- در ایستادن، درآمدن.
اندمال
(اِ دِ) [ ع. ] (مص ل.) بهتر شدن، بهبود یافتن.
اندمه
(اَ دَ مَ) (اِ.) اندوهه، شرح و بیان سرگذشتها و حوادث ناگوار.
اندوختن
(اَ تَ) [ په. ] (مص م.)۱ - جمع کردن، فراهم آوردن.
۲- ذخیره کردن.
۳- بهره بردن، سود بردن.
اندوخته
(اَ تِ) (ص مف.)
۱- جمع شده.
۲- پس انداز شده.
اندود
( اَ ) (اِ.)مادهای که به چیزی بمالند، مانند کاهگل که روی بام یا دیوار مالند.
اندودن
(اَ دَ) [ په. ] (مص م.)
۱- آلودن.
۲- آب دادن فلزات.
۳- شیره و روغن مالیدن.
اندوده
(اَ دِ) (ص مف.) مالیده شده، آغشته شده.
اندوزه
(اَ زِ) (اِمر.) اندوه، غم.
اندوه
( اَ ) [ په. ] (اِ.) غم، غصه. اَندُه نیز گویند.
اندوهناک
(اَ) (ص مر.) اندوهگین، غمگین.
اندوهگین
( اَ ) (ص مر.) غمگین، غصه دار.
اندک
(اَ دَ) (ص.)
۱- کم.
۲- کوتاه.
اندک اندک
(~. ~.) (ق مر.)
۱- کم کم.
۲- به تدریج، رفته رفته.