لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
اپیلاسیون
(اِ یُ) [ فر. ] (اِمص.) عمل کندن یا از بین بردن موهای دست، پا و جز آنها به وسیله بند، موم و یا وسایل دیگر.
اپیون
( اَ) [ یو. ] (اِ.) افیون، بنگ.
اپیکوریسم
(اِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- مکتب فلسفی منسوب به اپیکور فیلسوف یونانی.
۲- مکتبی که هدف زندگی را درک لذات جسمانی و خوش باشی میداند.
اچه
(اَ چِ) [ تر. ] (اِ.) برادر بزرگ.
اژخ
(اَ ژَ) (اِ.) نک زگیل.
اژدر
(اَ دَ) (اِ.)
۱- ابزاری جنگی که با آن کشتی را غرق کنند.
۲- اژدها.
اژدرافکن
(~. اَ کَ) (ص فا. اِمر.) کشتی بخاری کوچک و دراز و بسیار سریع که اژدر به سوی کشتیهای دشمن میافکند.
اژدها
(اَ دَ) [ اَوِس. ] (اِمر.)=اژدرها. اژدر: ماری است افسانهای با جثهای بزرگ که بالها و چنگهای قوی دارد و از دهانش آتش بیرون میجهد.
اژدهاک
(اَ دَ) [ اوس. ] (اِمر.)
۱- اژدها.
۲- ضحاک.
اژدهای فلک
(اَ دَ یِ فَ لَ) (اِمر.) تِنّین، نام یکی از صورتهای فلک شمالی.
اژغ
( اَ ) [ په. ] (اِ.) نک اَزغ.
اژنگ
(اَ ژَ) (اِ.) نک آژنگ.
اژکان
( اَ ) (ص.)تنبل، کاهل. اژکهان و اژکهن و اژهان و اژهن نیز گویند.
اژیر
( اَ ) (ص.) هوشمند، زیرک، آژیر.
اکابر
(اَ بِ) [ ع. ] (ص. اِ.) جِ اکبر؛ بزرگان.
اکاذیب
( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ اکذوبه ؛ دروغها، سخنان واهی.
اکاسره
(اَ س ِ رِ) [ ع. اکاسره ] (اِ.) جِ کسری ؛ لقب پادشاهان ساسانی.
اکال
(اَ کّ) [ ع. ] (ص.)
۱- پرخور، بسیار - خور.
۲- کنایه از: هوی و هوس.
اکالیپتوس
(اُ) [ لا. ] (اِ.) درختی از تیره موردیها، همیشه سبز با برگهای دراز و نوک تیز مانند بید. جوشانده برگهای تازه یا خشک آن برای بیماریهای تنفسی و انفلوانزا مفید است.
اکبر
(اَ بَ) [ ع. ] (ص تف.)
۱- بزرگتر،
۲- پیرتر. ج. اکابر.