لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
ایزوگام
(زُ) [ فر. ] (اِ.) نام تجارتی نوعی عایق آماده ضد رطوبت جهت پوشاندن پشت بام و مانند آن، استخر و مانند آن.
ایسار
[ ع. ]
۱- (مص ل.) فراخ دست شدن، توانگر گشتن.
۲- (اِ مص.) توانگری.
ایست
[ انگ. ]
۱- (شب جم.) (اِ.) ایستادن، توقف.
۲- نقطه توقف (موسیقی).
۳- فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفه بررسی و تفتیش را بر عهده دارند.
۴- (اِمص.) توقف ناگهانی قلب.
ایستادن
(دَ)(مص ل.)۱ - برخاستن.
۲- توقف کردن.
۳- پایداری، عمل کردن.
ایستاده
(دِ) (ص.)
۱- برپا، سرپا.
۲- مراقب.
۳- قائم.
۴- مأمور، موظف.
ایستادگی
(دِ) (حامص.) مقاومت، پایداری.
ایستگاه
(اِمر.)
۱- جای ایستادن،
۲- جای ایستادن وسایط نقلیه. ؛~ فضایی ماهوارهای بزرگ و مجهز برای گردش بلندمدت در مدار زمین به صورت پایگاهی برای انجام مأموریتهای اکتشافی، تحقیقات علمی، تعمیر ماهواره و مانند آن. ؛~ صلواتی محل ...
ایشان
(ضم.) ضمیر شخصی، منفصل (جمع ذوی العقول). الف - فاعلی: ایشان گفتند، ایشان رفتند. ب - اضافی: کتاب ایشان، خانه ایشان.
ایشک
(شَ) [ تر. ] (اِ.) خر، الاغ.
ایشکچی
(~.) [ تر. ] (اِمر.) دروازه بان.
ایشیک آقاسی
[ تر. ] (اِ.)
۱- حاجب دربار، رییس دربار.
۲- داروغه دیوانخانه.
ایشیک خانه
(نِ) [ تر - فا. ] (اِمر.) اداره تشریفات سلطنتی.
ایصاء
[ ع. ] (مص م.)
۱- وحی کردن، وحی قرار دادن.
۲- اندرز دادن، سفارش کردن.
ایصال
[ ع. ] (مص م.)
۱- پیوند دادن، وصل کردن.
۲- رسانیدن.
ایضاح
[ ع. ] (مص م.) روشن ساختن، واضح کردن.
ایضاً
(اَ ضَ نْ) [ معر. ] (ق.) نیز، باز هم.
ایطاء
[ ع. ]
۱- (مص م.) پایمال کردن.
۲- (اِ.) از عیوب قافیه و آن تکرار قافیه در شعر است.
ایعاد
[ ع. ] (مص م.) بیم دادن، ترساندن.
ایغار
[ ع. ] (مص م.)
۱- تمام گرفتن عامل خراج را.
۲- دادن خراج به پادشاه در نهان و فرار از عمال آن.
۳- بخشیدن پادشاه زمینی را به شخصی بدون خراج.
ایغال
[ ع. ] (مص م.) دور رفتن، به دور جای شدن.