لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
برخ
(بَ) (اِ.) پاره، بهره.
برخاستن
(بَ تَ) (مص ل.)
۱- ایستادن.
۲- بیدار شدن.
۳- طلوع کردن.
۴- از میان رفتن.
برخاستن از چیزی
(~. اَ) (مص ل.) صرفنظر کردن از آن چیز.
برخاسته
(بَ تِ) (ص مف.) ایستاده، برپا.
برخفچ
(بَ خَ) (اِ.) کابوس، بختک.
برخه
(بَ خِ) (اِ.)
۱- پارهای از هر چیز.
۲- عدد کسری.
برخوابه
(بَ خا بِ یا بَ) (اِمر.)
۱- توشک، تشک.
۲- همخوابه، هم بستر.
برخور
(بَ خُ) (ص فا.)
۱- بهره مند.
۲- شریک، انباز.
برخورد
(بَ خُ) (مص مر. اِمص.)
۱- به هم رسانیدن دو چیز، تصادم.
۲- به هم رسیدن دو کس، تصادف، ملاقات.
برخوردار
(بَ خُ) (ص فا.) بهره مند، کامیاب.
برخورداری
(~.) (حامص.) بهره مندی، کامیابی.
برخچ
(بَ رَ) (ص.) (اِ.)
۱- زشت، نازیبا.
۲- زبون، سست.
برخی
(بَ) (اِ.) بعضی، اندکی.
برخی
(~.) (ص.) فدا، فدایی، قربان.
برد
(~.) [ ع. ] (اِ.) نوعی پارچه کتانی راه راه، که یمانی آن معروف است.
برد
(بُ) (مص مر.)
۱- عمل بردن (در بازی) مق باخت.
۲- سود، نفع.
برد
(بَ) [ ع. ] (اِ.) سرما.
برد عجوز
(بَ دِ عَ) [ ع. ] (ص.) سرمای پیره - زن، هفت روز آخر زمستان.
بردابرد
(بَ بَ)
۱- (اِمر.) آشوب، غوغا.
۲- (شب جم.) دور شو!
بردابرد زدن
(~. زَ دَ) (مص ل.) دور شوید دور شوید گفتن.