لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بربر
(بِ بِ) (ق.) حالتی است برای نگاه کردن و آن مستقیم و معنی دار به کسی یا چیزی نگاه کردن است.
بربری
(بَ بَ) (اِ.) نوعی نان ایرانی گرد یا بیضی کلفت تر از تافتون با رویه معمولاً شیاردار.
بربریت
(بَ بَ یَّ) [ ع. ] (مص جع .) توحش، وحشیگری.
بربستن
(بَ بَ تَ) (مص م.) مقید کردن.
بربسته
(~. بَ تِ) (ص.) جعلی، مجعول.
بربط
(بَ بَ) [ معر. ] (اِ.) عود، از آلات موسیقی شبیه تار که کاسه اش بزرگتر و دسته اش کوتاه تر است.
برتاختن
(~. تَ) (مص ل.) روا شدن، روا کردن.
برتافتن
(~. تَ) (مص ل.)
۱- برگردیدن.
۲- پیچیدن.
۳- تحمل کردن، تاب آوردن.
۴- توانایی داشتن، توان برابری داشتن.
برتافته
(~. تِ) (ص مف.)
۱- برگشته.
۲- پیچیده.
۳- تاب آورده.
برتر
(بَ تَ) (ص تف.) بالاتر، بلندتر.
برتری
(~.) (حامص.)
۱- بالاتری، بلندتری.
۲- اولویت، رجحان.
برتنی
(~. تَ) (حامص.) غرور، خودبینی، خودنمایی.
برج
(بَ) (اِ.) کنایه از: هزینههای بی مورد و بی جا.
برج
(بُ) [ ع. ] (اِ.)
۱- جای بلندی که برای نگهبانی عمارت و قلعه درست کنند.
۲- قلعه، د ژ.
۳- هر یک از دوازده برج منطقه البروج که خورشید هر ماه در یکی از آنها قرار میگیرد:
۱- حمل (فروردین).
۲- ثور(اردیبهشت).
۳- جوزا ...
برج سازی
(بُ) [ معر - فا. ] (حامص.) ساختن ساختمانهای بلند و مرتفع در جوامع شهری.
برجا
(بَ) (ق.) شایسته، سزاوار.
برجاس
(بُ) [ ع. ] (اِ.) هدف، نشانه تیر. آماجگاه.
برجستن
(بَ جَ یا ج ِ تَ)(مص ل.)=برجهیدن: پریدن از پایین به بالا یا به عکس، جهیدن.
برجسته
(بَ جَ یا جِ تِ) (ص.)
۱- جهیده.
۲- برآمده.
۳- ممتاز، عالی.
برجیس
(بِ) (اِ.) سیاره مشتری، اورمزد.