لیست واژهها (تعداد کل: 36,098)
بعث
(بَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- برانگیختن.
۲- فرستادن.
۳- زنده کردن مردگان.
بعثت
(بِ ثَ) [ ع. بعثه ] (مص م.)
۱- برانگیختن.
۲- رستاخیز.
۳- فرستادن.
بعد
(بَ) [ ع. ] (ق.)
۱- پس، سپس.
۲- به غیر از، به جز.
۳- پس از. ؛ ~ از نود و بوقی (عا.) پس از مدتهای طولانی.
بعد
(بُ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دوری.
۲- جدایی.
۳- طول، عرض وعمق یا ارتفاع جسم.
۴- رأی، حزم.
بعداً
(بَ دَ نْ) [ ع. ] (ق.) پس از زمان مورد اشاره، سپس.
بعر
(بَ) [ ع. ] (اِ.) پشک، پشکل، سرگین.
بعض
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پارهای از چیزی.
۲- گروهی از مردم.
بعضاً
(بَ ضَ نْ) [ ع. ] (ق.)
۱- به طور ناقص یا جزیی.
۲- به طور اتفاقی.
بعضی
(بَ) [ ع - فا. ] (اِ.)
۱- پارهای از چیزی.
۲- گروهی از مردم.
بعل
(بَ) [ ع. ] (اِ.)
۱- شوهر، زوج.
۲- صاحب، خداوند.
۳- نام چند بُت از اقوام سامی، به ویژه فینیقیها. ج. بعول، بعال.
بعلاوه
(~.) [ ع. ] (ق.) افزون بر این، از این گذشته.
بعلاوه
(بِ عَ وِ) [ ع. ] (اِ.) نام نشانهای به شکل + که نشان میدهد کمیتهای دو طرف آن با یکدیگر جمع میشود.
بعوض
(بَ) [ ع. ] (اِ.) پشه، حشرات موذی.
بعون الله
(بِ عُ نِ لْ لا) [ ع. ] (شب جم.) (ق.) به یاری خدا.
بعید
(بَ) [ ع. ] (ص.)
۱- دور.
۲- بیگانه.
بعیر
(بَ) [ ع. ] (اِ.) شتر، اشتر.
بغ
(بَ) (اِ.)
۱- خدا.
۲- ایزد، فرشته.
۳- بُت. فغ هم گویند.
بغ کردن
(بُ. کَ دَ) (مص ل.) عبوس شدن، ترشرو شدن.
بغا
(بَ) (ص.)
۱- مخنّث، هیز.
۲- روسپی.
بغات
(بُ) [ ع. بغاه ] (ص.) جِ باغی.۱ - سرکشان، ناف رمانان.
۲- کسانی از پیروان اسلام که ضد معصومین قیام نمایند، مانند خوارج.